{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهربان

مهربان


داشتم از کنار یک دیوار مهربانی رد میشدم کفش های سالم و تمیزی توجهم رو جلب کرد. جلوتر نگاهم به کفاش دوره گردی افتاد
رفتم جلو و ازش پرسیدم پدرجان این کفش ها رو شما گذاشتی؟
گفت نه دیدم مردم گذاشتن اونجا، من هم اون هایی که پاره بود رو دوختم و بقیه رو واکس زدم.
به نظر من مهربان یعنی این پیرمرد...
دیدگاه ها (۹)

Enemys Embrsce [ part ۳۵ ]

★彡   Part 45 彡★ ( تهیونگ ) موقع شام تماما حواسم یه نگاه های ...

شاهکاری به نام دروغ

کونیچیوا مینا_سان 👋 ببخشید یه چند وقتیه نیستم.بنده برگشتم و ...

خانوم مدیرعاملپارت پنجم | اتاق شیشه‌ایلی نِلاصبح، بعد از کلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط