{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تویی آن زخم دیرینه که در من درد می کردی

تویی آن زخم دیرینه که در من درد می کردی
رهایم گشته ای امّا درونم باز می دردی

دلم‌‌ را کرده ای غارت ، به یغما برده ای من‌ را
بگو در سینه تنگم به دنبال چه می گردی ؟

دلم را می گزد هر لحظه نیش خاطرات تو
ستم ها کرده ای امّا دعا کردم که برگردی

تویی که می تپیدی در میان سینه ام روزی
در آغوشش ، بگو آیا که از من یاد می کردی ؟
دیدگاه ها (۱)

نوزاد_گمشدهمتاسفانه این نوزاد زیبا چند روز پیش در یک مرکز خر...

خوب است که خاطرات با چشم دیده نمی شوند وگرنه بااین حجم عظیمی...

همه ی قافیه ها ازتو سخن می گویندهمه از عاقبت بی تو شدن می گو...

ﺯﻟﻒ ﻭ ﺭﺧﺴﺎﺭِ ﺗﻮﺭﻩ ﺑﺮ ﺩﻝِ ﺑﯿﺘﺎﺏ ﺯﻧﻨﺪ !ﺭﻫﺰﻧﺎﻥ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﺐِ ...

دفترچه خاطرات ورونیکا_۱۴ژانویهایا بگویم دوستت دارمکاش جرئت گ...

درخواستی...خواهر چانی بعد چند وقت سونگمین رو میبینی و...(پار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط