Part
Part¹
یونگی گفت خیلی دیر از سرکارش میاد
ولی فکر نمیکردم به عرض یک روز بشه
نگرانش شدم
ولی مطمئنم سر کاره
قبلا هم این اتفاق افتاده بود
*فقط از یکیچیزی میترسم*
*روز دوم*
شد دو روز ولی هنوز نیومده
چیکار کنم الان هرچقدر زنگم میزنم جواب نمیده
مطمئنم حالش خوبه
*فقط از یکچیزی میترسم*
*روز سوم*
دیگه خیلی تحمل کردم
هیچوقت ۲ روز نمیشد
حداقل دو روز میشد
باید برگرده خبببب
چیکار کنم
امیدوارم خللش خوب باشه
هر سه شب دارم کابوس میبینم
میترسم دیگه
نمیتونم بدون اون یکی بگه بیاد خب
*فقط از یکچیزی میترسم *
پرش زمانی به ساعت ۶ عصر................................................................
خوابیده بودم
از بس گریه کرده بودم
نمیدونم کلا بی تابی میکنم
حتی اجازه نمیده بدون احازش از خونه برم بیرون
دیگه نمیتونم تحمل کنم که
باید حاضر شم برم بیرون
لباسامو پوشیدم
و طبق معمول برا شناخته نشدن همه لباسا سیاه و کلاه گزاشتم
تا خواستم درو باز کتم
loving in the dark: عشق در تاریکی
یونگی گفت خیلی دیر از سرکارش میاد
ولی فکر نمیکردم به عرض یک روز بشه
نگرانش شدم
ولی مطمئنم سر کاره
قبلا هم این اتفاق افتاده بود
*فقط از یکیچیزی میترسم*
*روز دوم*
شد دو روز ولی هنوز نیومده
چیکار کنم الان هرچقدر زنگم میزنم جواب نمیده
مطمئنم حالش خوبه
*فقط از یکچیزی میترسم*
*روز سوم*
دیگه خیلی تحمل کردم
هیچوقت ۲ روز نمیشد
حداقل دو روز میشد
باید برگرده خبببب
چیکار کنم
امیدوارم خللش خوب باشه
هر سه شب دارم کابوس میبینم
میترسم دیگه
نمیتونم بدون اون یکی بگه بیاد خب
*فقط از یکچیزی میترسم *
پرش زمانی به ساعت ۶ عصر................................................................
خوابیده بودم
از بس گریه کرده بودم
نمیدونم کلا بی تابی میکنم
حتی اجازه نمیده بدون احازش از خونه برم بیرون
دیگه نمیتونم تحمل کنم که
باید حاضر شم برم بیرون
لباسامو پوشیدم
و طبق معمول برا شناخته نشدن همه لباسا سیاه و کلاه گزاشتم
تا خواستم درو باز کتم
loving in the dark: عشق در تاریکی
- ۲.۸k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط