{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part²

یکدفعه آومد تو
بدنش سوخته بود
خیلی بهم ریختس
رنگش از همون سفیدی گه بود سفید تر شده بود
حالش بد بود
یکدفعه افتاد تو بغلم
بردمش رو تخت و لباساشو درآوردم.


ات:این چه سر و وضعیه چرا یاتطدری آومدی حالت خوبه؟

یونگی:ببخشید حالن واقعا بده ۳ روزه خون نخوردم زیر آفتاب بودم بدنم سوخته دارم کباب میشم کل بدنم درد میکنه

ات:باشه باشهرفهمیدم بزار لباسامو در بیارم الان میام

یونگی:کجا میخواستی بریی؟.(یکی از ابرو هاش بالاست)

ات:خب ۳ روز بود بیرون نرفته بودم واقعا نتونسته بودن تحمل کنم (ترس)

یونگی:باشه باشه

ات:الان میام

رفتم لباسامو دراوردم
و هرچیزی که برا یونگی لازم بود برداشتم
لباساشو درآوردم

ات:خیلی سوختی بچه

براش کرم زدم به هر جای بدنش که سوخته بود
کمرش درد میکنه

ات:برگرد کمرتو بمالم

برگشت منم رغن زدم و کمرشو نالیدم دیدم
دیدم نفساش خیلی آروم شده
فهمیدم خوابش برده
بوسه گزاشتم رو صورتش
گفتش ۳ روزه خون نخوره
پس دقیقا ترسم اومد جلو چشمم
دیدگاه ها (۴)

Part³دقیقا ترسی که حلو چشمم بودیکدفعه محکم گرفتم و پرتم کرد ...

First time............ Part ¹اندر هق هق کرده بودم که دیگه سر...

Part¹یونگی گفت خیلی دیر از سرکارش میادولی فکر نمیکردم به عر...

Part³ الانم باید با جین دعوا کنم رفتن بیرون نشستم خودمو برا ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁵ ات مشکوک: کوک بهت یاد ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ²⁹با این حرفش گونه هام سرخ شدن . ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ³⁰ات ✨ ۱۲:۴۰ (تعجب)یونگی 🪽 یعنی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط