{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر که شدم،

شاعر که شدم،

نردبانی بلند بر می دارم،

پای پنجره ی پرسه های پسین پروانه می گذارم،

و به سکوت سلام آن روزها سرک می کشم!

شاعر که شدم،

می آیم کنار کوچه ی کبوترها،

تاریخ یادگاری دیوار را پررنگ می کنم،

و می روم...

شاعر که شدم،

مشق شبانه ی تمام کودکان جهان را می نویسم،

دیگر چه فرق می کند که معلمان چوب به دست،

به یکنواختی خطوط مشق های شبانه،

شک ببرند یا نبرند؟!

شاعر که شدم،

سیم های سه تارم را،

به سبزه های سبز سبزده گره می زنم،

و آرزو می کنم،

آهنگ پاک صدای تو را بشنوم!

شاید که شاعری،

تنها راه رسیدن به دیار رؤیا،

و کوچه های خیس کودکی باشد...


(یغما گلرویی)
دیدگاه ها (۲)

شب را آرام در آغوش خواهم گرفتتا که کسی از بوی دلتنگی هراسان ...

حلالم کن اگر فردا از اینجا بی خبر رفتمشبیه شاعری تنها به روی...

میان ماندن و نماندنفاصله تنها یک حرف ساده بوداز قول منبه بار...

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو...

پارت ۱۰چندین ماه بعد -*دارم توی راهرو های مقر پرت مافیا پرسه...

تولد قهرمان من. پارت شونزده

My professor Part:9وسط اون استرس...یک آن حس کردم....که یه بز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط