{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اجازه هست کــــه اسم ترا صدا بزنم

اجازه هست کــــه اسم ترا صدا بزنم

به عشق قبلی یک مرد پشت پا بزنم

اجازه هست که عاشق شوم، که روحم را

میان دست عرق کــــرده تـــــو تـــا بـــــزنم

دوباره بچه شوم بی بهانه گریه کنم

دوباره سنگ به جمــع پرنده ها بزنم

دوباره کنج اتاقم نشسته شعر شوم

و یا نه! یک تلفن به خـود شما بـــزنم

نشسته ای و لباس عروسیت خیس است

هنـوز منتظری تا کـــــه زنگ را بــــــــزنــــم

برای تو که در آغاز زندگی هستی

چگـونه حرف ز پایان ماجـرا بزنم؟!

دوباره آمده ای تا که عاشقت باشم

و من اجازه ندارم عزیز جـا بــــزنـــم
دیدگاه ها (۸)

شعر مهدی موسوی ناگهان زنگ مـی زند تلفن، ناگـــهان وقت رفتنت ...

پـیدا بکن یـک آدم آدمـتری راوشانه های محکم ومحکمتری را آقای ...

نازلی! بهارخنده زد و ارغوان شکفتدر خانه، زیر پنجره گل داد یا...

یه موتور می خوام یه جاده که به آخر نرسهپشت چشمک چراغش ، پاسب...

خیسِ اشک، پاک از دنیا؛ هم‌سفر با آقامریدی که به مراد رسید و ...

عاشقانه های شبنم

سکوت پیستPart:⁵¹صبح با صدای پرنده ها بیدار شدماز روی تخت پاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط