مافیایه عشق P
مافیایه عشق P:2
بعد از کلی گشتن بلاخره شب شد هان مارو به یک بار برد وارد شدیم نسبتا شلوغ بود خیلی ها داشن میرقصیدن سر یک میز نزدیک دیوار بود نشستم من و هان کنار هم و سونگمین و ای ان روبروی ما از سر جایم بلند شدم
+هی چرا نشستید بلند بشید یالا ما اومدیم اینجا که خوش بگذرونیم نه بشینیم
همه بلند شدن که یک پسر ظریف با یک سینی پر از نوشیدنی نزدیکمون اومد و ویسکی برداشتیم وسط شروع به رقصیدن کردیم چند دقیقه که گذشت خسته شدم به پسرا گفتم و به سمت میز رفتم هنوز کمی با میز فاصله داشتم که یک دختر باهام برخورد کرد و شراب قرمزش روی سویشرت سفیدم ریخت
+ ایششش لعنتی
دستی رویش کشیدم و با عصبانیت سمت دختر چرخیدم که احساس کردم ترسید و یک قدم عقب رفت و سریع از داخل کیفش دستمالی در اورد و سمتم گرفت
"من واقعا متاسفم من میبرمش خشکشویی
+اوه مشکلی نیست
" اووو نه لطفا لباستون رو بدید
+گفتم مشکلی نیست
لبخندی زدم تعظیم کردم و از اونجا دور شدم و وارد سرویس بهداشتی شدم سمت شیر دستشویی رفتم ودستام رو خیس میکردم و روی لباسم میکشیدم
+ایشش نگاهش کن لعنتی چرا پاک نمیشه
_چون شراب قرمزه
با ترس به پشت سرم چرخیدم که یک مردی رو دیدم که دست به سینه به دیوار تکیه داده بود یک ست کت و شلوار مشکی پوشیده بود که کرواتش کمی شل بود و تا دکمه دومی باز بود و کمی از سینه ی سفیدش رو نشون میداد و موهای مشکی و نسبتا بلندش رو با کش بسته بود یک اخم کوچک کرده بود که نشونی از جدی بودنش بود چشمان مشکی خماری داشت بینی کوچک و و لب های بزرگ زیباییش رو چند برابر میکرد نمیدونم چرا ولی اون لحظه دلم میخواست ببوسمش
فلیکس:خیلی خوشتیپِ
_ چی گفتی؟
تازه فهمیدم حرف دلم رو بلند گفتم
فلیکس:هااا...هی هیچی من... من ...
نمیدونستم چی بگم باید چه جوری درستش کنم و به نتیجه ای نرسیدم پست سرم رو خاروندم و سرم رو پایین انداختم که پوزخندی زد و تکیه اش رو از دیوار گرفت و به سمتم اومد وقتی دیدیم زیادی داره نزدیک میشه عقب عقب رفتم که کمرم به دیوار خورد
دستاش رو از دو طرفم روی دیوار گذاشت با تعجب نگاهش کردم
فلیکس:چ...چه کار میکنی؟
مرد چند قدم دیگه جلو امد تا زمانی که فلیکس کاملا به دیوار چسبیده نگاه معنی داری به سر تا پای فلیکس کرد وبا نیشخندی گفت
_از این فاصله کیوت تری
فلیکس خشکش شده بود هم برای زیبایی پسر هم بخاطره عطر فوقالعاده و گیج کننده اش هم بخاطره حرف هاش
اما خیلی طول نکشید که با صدای هان که از پشت در داد میزد به خودش امد
هان:فلیکس اون تو مردی یک ساعت ؟بسه دیگه بیا داریم میریم
فلیکس همینطور که نگاه شوکه ای به مرد میکرد گفت
فلیکس:د...دارم میام
مرد یکم از فلیکس فاصله گرفت و نیشخندش بیشتر شد
_امیدوارم دوباره ببینمت ....
و بعد حرفش فلیکس درحالی که گیج شده بود به سرعت از سرویس بهداشتی بیرون امد و به این فکر میکرد که این پسر کی بود چش بود ....
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
بعد از کلی گشتن بلاخره شب شد هان مارو به یک بار برد وارد شدیم نسبتا شلوغ بود خیلی ها داشن میرقصیدن سر یک میز نزدیک دیوار بود نشستم من و هان کنار هم و سونگمین و ای ان روبروی ما از سر جایم بلند شدم
+هی چرا نشستید بلند بشید یالا ما اومدیم اینجا که خوش بگذرونیم نه بشینیم
همه بلند شدن که یک پسر ظریف با یک سینی پر از نوشیدنی نزدیکمون اومد و ویسکی برداشتیم وسط شروع به رقصیدن کردیم چند دقیقه که گذشت خسته شدم به پسرا گفتم و به سمت میز رفتم هنوز کمی با میز فاصله داشتم که یک دختر باهام برخورد کرد و شراب قرمزش روی سویشرت سفیدم ریخت
+ ایششش لعنتی
دستی رویش کشیدم و با عصبانیت سمت دختر چرخیدم که احساس کردم ترسید و یک قدم عقب رفت و سریع از داخل کیفش دستمالی در اورد و سمتم گرفت
"من واقعا متاسفم من میبرمش خشکشویی
+اوه مشکلی نیست
" اووو نه لطفا لباستون رو بدید
+گفتم مشکلی نیست
لبخندی زدم تعظیم کردم و از اونجا دور شدم و وارد سرویس بهداشتی شدم سمت شیر دستشویی رفتم ودستام رو خیس میکردم و روی لباسم میکشیدم
+ایشش نگاهش کن لعنتی چرا پاک نمیشه
_چون شراب قرمزه
با ترس به پشت سرم چرخیدم که یک مردی رو دیدم که دست به سینه به دیوار تکیه داده بود یک ست کت و شلوار مشکی پوشیده بود که کرواتش کمی شل بود و تا دکمه دومی باز بود و کمی از سینه ی سفیدش رو نشون میداد و موهای مشکی و نسبتا بلندش رو با کش بسته بود یک اخم کوچک کرده بود که نشونی از جدی بودنش بود چشمان مشکی خماری داشت بینی کوچک و و لب های بزرگ زیباییش رو چند برابر میکرد نمیدونم چرا ولی اون لحظه دلم میخواست ببوسمش
فلیکس:خیلی خوشتیپِ
_ چی گفتی؟
تازه فهمیدم حرف دلم رو بلند گفتم
فلیکس:هااا...هی هیچی من... من ...
نمیدونستم چی بگم باید چه جوری درستش کنم و به نتیجه ای نرسیدم پست سرم رو خاروندم و سرم رو پایین انداختم که پوزخندی زد و تکیه اش رو از دیوار گرفت و به سمتم اومد وقتی دیدیم زیادی داره نزدیک میشه عقب عقب رفتم که کمرم به دیوار خورد
دستاش رو از دو طرفم روی دیوار گذاشت با تعجب نگاهش کردم
فلیکس:چ...چه کار میکنی؟
مرد چند قدم دیگه جلو امد تا زمانی که فلیکس کاملا به دیوار چسبیده نگاه معنی داری به سر تا پای فلیکس کرد وبا نیشخندی گفت
_از این فاصله کیوت تری
فلیکس خشکش شده بود هم برای زیبایی پسر هم بخاطره عطر فوقالعاده و گیج کننده اش هم بخاطره حرف هاش
اما خیلی طول نکشید که با صدای هان که از پشت در داد میزد به خودش امد
هان:فلیکس اون تو مردی یک ساعت ؟بسه دیگه بیا داریم میریم
فلیکس همینطور که نگاه شوکه ای به مرد میکرد گفت
فلیکس:د...دارم میام
مرد یکم از فلیکس فاصله گرفت و نیشخندش بیشتر شد
_امیدوارم دوباره ببینمت ....
و بعد حرفش فلیکس درحالی که گیج شده بود به سرعت از سرویس بهداشتی بیرون امد و به این فکر میکرد که این پسر کی بود چش بود ....
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
- ۹.۰k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط