{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم می خواهد هِی تو را صدا کنم

دلم می خواهد هِی تو را صدا کنم
تا که خسته شوی وُ
بگویی: کوفت

وَ من از لبخند گوشه ی لبت
پرواز کنم به باغ
پرواز کنم به اوج

راه به راه بگویمَ خوبی ؟
هِی بگویی: بَدَک نیستم خوبم
وَ من کِیف کنم

بروم تمام یاس های سپید باغچه ام را، بیاورم
لای احساس پف کرده ی چشم هایم
و تو با خنده ای مستانه بگویی: فقط همین؟
وَ من باغ را ببندم به آب
ببندم به ناز
تا برای تو هزار تا غنچه ی تازه بزاید
خیالت را غرق بوسه های مریم و رازقی کنم

دلم می خواهد هِی برایِ تو بمیرم وُ
تو بگویی بی وفا بی من؟
بغض امانم ندهد
بگویم تو که برای مُردن نیامدی

بی بهانه بگویمت : دوستت دارم
دیدگاه ها (۱)

ساده به دستت نیاورده بودمکه یک روز بغضم را همسفرت کنمچمدانت ...

من از برهنگـــانِتن فروش بیزار نیستماز پوشیدگانشــــرف فروش ...

صد سال که چیزی نیستروزهای تنهایی ام را پیش هم اگر بچینی تقوی...

باران آبرویم را خریدشبیه مردی که گریه نمیکند به خانه برگشتم!...

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

پارت ۴۶:بستنی شکلاتی(دلین)از شانه های جیمین آویزون شدم و لبخ...

part 51آلینا دسته گل رو برد نزدیک صورتش و از اعماق وجودش عطر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط