{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه خاطره از چرچیل جون براتون بگم😁

یه خاطره از چرچیل جون براتون بگم😁
_
چرچیل در کتاب خاطراتش نوشت
یه بار که بچه بودم یه بادکنک
توی سطل آشغال خونمون پیدا کردم😍
کلی خوشحال شدم و بادش کردم😗
ساعت ها باهاش بازی کردم
خسته که شدم رو هوا ترکوندمش
از توش بارون سفید اومد و ریخت رو سرم😍💦😍
بعد ها فهمیدم اونا داداشام بودن🙁😔
خدا رحمتشون کنه😭😭😂😂😂😂
دیدگاه ها (۱۶)

بله😀

اونایی که عکس پروفایل نمیزارن قشنگترین چهره ها رو دارن

شیرازیا بیان بینم بابام راست میگه🙄

😬

Chapter:1Part:41بعد از شام از رو میز بلند شد و به سمت اتاقش ...

پارت 2وقتی رسیدم در بسته بود انگار دیر رسیده بودم اما کم نیا...

DREAM

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط