Chapter:1

Chapter:1
Part:41


بعد از شام از رو میز بلند شد و به سمت اتاقش رفت.
رو میزش نشستو از تو کمد دفتر سفید رنگی بیرون آورد و قفلشو باز کرد.

دفتر خاطراتش بود.
همه نوع خاطره توش پیدا می‌شد.
از بدترین خاطراتش تا بهتریناشون.
درشو باز کرد و تاریخ نوشت.
و بعد شروع کرد به توضیح دادن کل این یک هفته.
از روزی که جونگکوک رو دیده بود.
از روزی که به اینجا اومده بود.
استایلای خفنی که میزد.
ماشینای گرونی که سوار می‌شد.
از همون ماشینا که دیار آرزو داشتنشو باید با خودش به گور می‌برد.
هیکل ورزیده‌اش،تتو دستاش،صورت بی نقصش.

بعد نوشتن یه نگاه کلی به ورقه ها انداخت.
تقریبا هشت صفحه شده بود.

که توی همه صفحه ها اسم جونگکوک دیده می‌شد.
دیار عادت داشت موقع تعریف کردن چیزی هزار بار اسم اون چیز یا کس رو بیاره.
یه بار تو مدرسه برای یه انشا ده خطی دوازده بار اسم بادبادک رو آورده بود.(یکی از خاطرات خودمه🤫)

در دفترشو بست و قفل کرد.
گذاشتش تو کشو.
که ناگهان گوی برفیش رو از تو کشو دید.
بیرونش آورد و بهش خیره شد.
شروع کرد به تکون دادن گوی که توش انگار برف میومد.
لبخندی زد.
تو دوران دبیرستانش خیلی از این گوی خوشش میومد.
شاید چون پدر بزرگش بهش هدیه داده بود.
و الآنم به اندازه همون مواقع دوستش داشت.

تو افکار و خاطراتش غرق شده بود که ناگهان صدای ماشینی رو شنید.
خواهرش اینا داشتن میرفتن؟
باید می‌رفت و بیرون خداحافظی میکرد.
اما دلش نمی‌خواست.
این صدای غرش مانندی که از ماشین متساعد می‌شد،از ماشین پدر جینا بعید بود.

دیگه حدسش به یقین تبدیل شد.
به سمت پنجره رفت و با دیدین جونگکوک که از ماشین پیاده می‌شد احساس کرد یه لحظه دلش ریخت و قلبش تند زد.
دیدگاه ها (۴۴)

🍷 شراب قرمزقسمت هشتم: در تاریکیچراغ‌ها ناگهان خاموش شدند.تما...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕چند ثانیه هیچ‌کس حرف نزد.صدای ضبط‌شده ...

𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑼𝑹P³جونگکوک آب دهنش رو قورت داد."پس از همون اول می‌د...

🥀 ملکهٔ هفت گناه𓆩 پارت ۱: برخورد اتفاقی 𓆪✍🏻 Rose_Writerساعت ...

dark life = 47ات ایستاد. قلبش از حرکت ایستاد. جیمین. تهیونگ ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟖چند ثانیه همون‌جا وایسادن.صدای تیراند...

قسمت ۲۵ — «هدف بعدی» 🖤ات چند ثانیه فقط به آخرین صفحه خیره ما...

مافیای من — قسمت ۱۹رازی که به او مربوط بودماشین همچنان در سک...

پارت ۲۳ — «عکس ممنوعه»رها هنوز لبخند می‌زد و عکس رو پشت سرش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط