نشود نام کسی ورد زبانم جز تو
نشود نام کسی ورد زبانم جز تو
حسرتی نیست مرا در دوجهانم جز تو
همه شب خوش به نگاهت دل بی تابم بود
نکند کس گرمی درد به جانم جز تو
تو که رفتی همه ی عمر شدم با سوزت
به خودش گفت دلم هیچ نخوانم جز تو
تو چه داری که دلم محو تماشایت هست؟
نزند بهر کسی هم ضربانم جز تو
منِ تنها چه کنم دل به که بندم جز تو؟
همه درمان خودم را که بدانم جز تو؟
سرگشته
حسرتی نیست مرا در دوجهانم جز تو
همه شب خوش به نگاهت دل بی تابم بود
نکند کس گرمی درد به جانم جز تو
تو که رفتی همه ی عمر شدم با سوزت
به خودش گفت دلم هیچ نخوانم جز تو
تو چه داری که دلم محو تماشایت هست؟
نزند بهر کسی هم ضربانم جز تو
منِ تنها چه کنم دل به که بندم جز تو؟
همه درمان خودم را که بدانم جز تو؟
سرگشته
- ۲۹۰
- ۳۰ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط