داستان جف قاتل

داستان جف قاتل
#پارت_پنجم
منبع:سایت کریپی پاستا

مترجم و ویرایشگر:فیونا


یکی از پلیس‌ها گفت: «پسرم، ما سه نفر را پیدا کردیم، دو نفر چاقو خورده بودند، یکی کبودی روی شکمش داشت، و شاهدانی داریم که ثابت می‌کنند تو از صحنه فرار کرده‌ای. حالا، این به ما چه می‌گوید؟» جف می‌دانست که بحث کردن فایده‌ای ندارد. می‌توانست بگوید که به او و لیو حمله شده است، اما هیچ مدرکی وجود نداشت که نشان دهد آنها اول حمله نکرده‌اند. نمی‌توانستند بگویند که فرار نمی‌کردند، چون راستش را بخواهید فرار می‌کردند. بنابراین جف نمی‌توانست از خودش یا لیو دفاع کند.

«پسرم، برادرت را صدا بزن بیاد پایین.» جف نمی‌توانست این کار را بکند چون خودش بود که همه‌ی آن بچه‌ها را کتک زده بود.

«آقا، این... من بودم. من بودم که اون بچه‌ها رو کتک زدم. لیو سعی کرد جلوی من رو بگیره، اما نتونست.» پلیس به همکارش نگاه کرد و هر دو سر تکان دادند.

«خب، پسر، انگار یه ساله که تو مدرسه‌ی جووی هستم...»

لیو گفت: «صبر کنین!» همه سرشان را بالا آوردند و دیدند که او چاقویی در دست دارد. افسران اسلحه‌هایشان را بیرون کشیدند و به طرف لیو نشانه گرفتند.

«من بودم، من اون لعنتی هارو زدم. مدرک هم دارم که ثابت کنم.» آستین‌هایش را بالا زد تا بریدگی‌ها و کبودی‌هایش را نشان دهد، انگار که در حال مبارزه بوده است.

ادامه دارد... .
دیدگاه ها (۰)

داستان جف قاتل#پارت_ششممنبع:سایت کریپی پاستامترجم و ویرایشگر...

داستان جف قاتل#پارت_هفتممنبع:سایت کریپی پاستامترجم و ویرایشگ...

داستان جف قاتل#پارت_چهارممنبع؛سایت کریپی پاستا مترجم و ویرای...

داستان جف قاتل#پارت_سوممنبع داستان:سایت کیریپی پاستا هامترجم...

چپتر ۸ _ سایه های تارهوا سردتر از همیشه بود. باربارا با گلدا...

چپتر ۶ _ انتخابماه ها نقشه ریخته بودند.کاغذها، فایل ها، اسنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط