{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❄ ️

❄ ️
مسافرِ دی 
چمدانِ برفی اش را 
روی آخرین پلّه ی پاییز باز می کند؛
پای سرما به شهر باز می شود،
وَ من راه می افتم
که دلم را
برای زندگی کردن گرم کنم...!

خوب می دانم
از پسِ تمامِ سیاهی ها
رو سفید بیرون خواهم آمد...!
✎ مینا_آقازاده
دیدگاه ها (۵)

من به دور انداختمبدخواه اورااومرااااا

♡بہ خدا مُردم از این حسرت کہ چرا نیست در آغوشم______________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط