{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر تمام شد

دیگر تمام شد
چشمانم را به روی عشق
می بندم

دیگر چیزی از مهرت
نمی گویم
و
در این سکوتِ ممنوعه ی دوست داشتن
فقط و فقط
می اندیشم که چقدر
دوستت داشتم
و تمامِ سرودنت
بهانه بود
که
زنده بمانم.
دیدگاه ها (۱)

خواستم تا پایِ جان در پایِ تو فانی شومدر پناهِ امنِ آغوشِ ...

ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ، ﻣﻌﺘـﺎﺩِ ﻟﺒـﻢﻟﺐ ﮔﺸـﺎ ﺗﺎ ﺑِـﺮِﺳﯽ ﺑﺎ...

رفیق نیمه شبهایم،غم است واشک تکراریمدارا می کندعمریست با من،...

هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیستجز صدای سخن عشق تو در گوشم ...

شب که می شود ؛ تمامِ جهان می خوابند .من می مانم و سکوتی که د...

بدان که در لابه لای تمام خستگی هایتیکی هست که تا همیشه و تا ...

اگر دوست داشتنم را بخواهی تعریف کنم،می‌گویم:صبر می‌کنم...نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط