{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر تمام شد

دیگر تمام شد
چشمانم را به روی عشق
می بندم

دیگر چیزی از مهرت
نمی گویم
و
در این سکوتِ ممنوعه ی دوست داشتن
فقط و فقط
می اندیشم که چقدر
دوستت داشتم
و تمامِ سرودنت
بهانه بود
که
زنده بمانم.
دیدگاه ها (۱)

خواستم تا پایِ جان در پایِ تو فانی شومدر پناهِ امنِ آغوشِ ...

ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ، ﻣﻌﺘـﺎﺩِ ﻟﺒـﻢﻟﺐ ﮔﺸـﺎ ﺗﺎ ﺑِـﺮِﺳﯽ ﺑﺎ...

رفیق نیمه شبهایم،غم است واشک تکراریمدارا می کندعمریست با من،...

هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیستجز صدای سخن عشق تو در گوشم ...

تو نیستیو من نمی دانم با دوستت دارمهاییکه هنوز روی لبهایم جا...

تازگی ها ؛هرگاه از دیگران می رنجم ،یا حتی نگرانم که چه قضاوت...

پارت ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط