{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفیق نیمه شبهایمغم است واشک تکراری

رفیق نیمه شبهایم،غم است واشک تکراری
مدارا می کندعمریست با من،درد وبیماری

نمی پرسی چراچشمم،دمادم خیس وبارانی است؟
چرا رنگم شده ،مانند آدم های سیگاری ؟

مرا ازپای درمی آورد این درد،می دانم
امان از دردهجران وفغان از عمراجباری

زلیخا تانباشی،حسن یوسف رانمی فهمی
زمجنون می رباید قرص ماهت،عقل وهوشیاری

بیفشان آفتاب مشرقی:عطرنگاهت را
که امشب کم کنم رونق،من ازبازارعطاری

به یک نازتوازسرمی رود هوش وقراردل
مده پندم عسل بانو،به صبروخویشتنداری

چه زودازایام چشمانت قناری،مرغ دل پر زد
یقینم شد،زبانی گفته بودی،دوستم داری
دیدگاه ها (۱)

دیگر تمام شدچشمانم را به روی عشق می بندمدیگر چیزی از مهرتنمی...

خواستم تا پایِ جان در پایِ تو فانی شومدر پناهِ امنِ آغوشِ ...

هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیستجز صدای سخن عشق تو در گوشم ...

ای که از چشم من احساس مرا می خوانیاحتیاجی به سخن نیست ،خودت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط