{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم تا پایِ جان در پایِ تو فانی شوم

خواستم تا پایِ جان در پایِ تو فانی شوم
در پناهِ امنِ آغوشِ تو زندانی شوم

کهکشانی از تمامِ آیه هایِ عشق را
سوره یِ چشمت کنم، مستِ غزلخوانی شوم

من تمامم مالِ تو ، هر آن چه میخواهی بگو
عرضِ حاجت کن مرا، بگذار قربانی شوم

می شود آرام روحم در هوایِ عشق تو
کاش در آغوشِ تبدارِ تو مهمانی شوم

سر به رویِ شانه هایم، شعرِ خوشبختی بخوان
تا میانِ سینه ات اشعارِ خاقانی شوم

عشق میدانی که تن پوشی ست از مهر و یقین
مهربانی کن مرا تا در تو طوفانی شوم
دیدگاه ها (۱)

ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ، ﻣﻌﺘـﺎﺩِ ﻟﺒـﻢﻟﺐ ﮔﺸـﺎ ﺗﺎ ﺑِـﺮِﺳﯽ ﺑﺎ...

دیگر تمام شدچشمانم را به روی عشق می بندمدیگر چیزی از مهرتنمی...

رفیق نیمه شبهایم،غم است واشک تکراریمدارا می کندعمریست با من،...

می‌شود یک شب تو "ساقی " باشی من مست تو؟محو چشمان تو باشم، عا...

می‌شود یک شب تو "ساقی " باشی من مست تو؟محو چشمان تو باشم، عا...

عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط