{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استلا_پارت۵

استلا_پارت۵
دامیان:ببینم.. اینو چرا دادی به من؟
آنیا:چون باید سرحال باشی تا درس رو بفهمی.
دامیان:چرا باید اینو برای من بخوای؟
آنیا:دقیقا هدفت از این سوالات چیه؟
دامیان:خوب... خودم هنوز نمیدونم...
آنیا:موندم چجوری شاگرد اولی.
زنگ آخر خورد و بچه‌ها میخواستند برن، دامیان جامیز خودش رو چک کرد.
یک نامه! اما از طرف کی؟
دامیان نامه را باز کرد:
دامیان عزیز، من چند وقتی است به تو علاقه دارم، اگر بشه... میخواهم باهم باشیم، حتما برایت سوال شده من کی هستم.
برای اینکه ببینی من کی هستم، بعد زنگ آخر بیا جلوی در مدرسه.
_____________________
دامیان گیج شده بود، یعنی اون یک نفر کی میتونست باشه؟ به سمت در مدرسه رفت.
انتظار داشت آنیا را ببیند، شاید هم دوست داشت آنیا را ببیند... اما.. هم کلاسی اش تیلور را دید!
دامیان:تیلور... تو.. تو این نامه رو نوشتی؟
تیلور:آره.. من نوشتم. حالا... نظرت چیه؟
دامیان:تیلور من... نمیدونم باید چی بگم اخه میدونی....
تیلور:تو آنیا رو دوست داری مگه نه؟
دیدگاه ها (۰)

استلا_پارت۶دامیان:نه... یعنی شاید... نمیدونم! تیلور:خواهش می...

دامیان در ذهنش:من... من کمکش کردم چون کار درست همین بود! آره...

استلا_پارت۳مکس:مثلا قراره چی بشه؟ من پولم رو یادم رفته و از ...

حسم به تو....p17:----: هه...فکر میکنی من باور میکنم؟ اولین پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط