{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمری انگار به رویای کسی می‌ماندم

عمری انگار به رویای کسی می‌ماندم
نقشِ بی‌رنگِ من از قصه جدا می‌افتاد

آخرش فهمیدم آن چهره که می‌پنداشتمش
سایه‌ای بود که با هر نفسی می‌افتاد
------
چطوره؟
دیدگاه ها (۲)

میخوام بازم شعر بنویسم

غم در چهره‌ی این نقاشی، نه یک پایان، که سکوتی است که در آن، ...

آن‌گاه که نقش‌ها جان می‌گیرند و رنگ‌ها قصه‌ها می‌گویند… مینا...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط