{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پــارت اول

پــارت اول

الهه *
امروز آخرین روز دانشگاس و منم از شر این درسای نکبت راحت میشم 😩
همینطور که داشتم به سمت در دانشگاه میرفتم یدفعه راحله خره یه پس گردنی بهم زد که ده متر به جلو پرت شدم 😑
من_چتــــه وحشـــی؟؟؟
راحله_اولا سلوم ثانیا تو چرا مثل خر سرتو انداختی پایین داری میری نمیگی یه دوس خوشگل منتظرته هــــان؟؟ 😒
من_از خودت کم مایه بزار بعدم من منتظرت بودم جناب عالی لفتش دادی -.-
راحله_همه دوست دارن منه خرم دوست دارم
من_آخ جـــون خودت هم فهمیدی خری 😀
راحله_الهه میزنم فکتو میارم پایینا
من_باشه توعم
جلو در دانشگاه وایسادیم تا رادوین تره و رایان خشکه بیان
حالا میگید چرا به رادوین گفتم تر و رایان خشک 😹
چون رایان دست هر چی مغروره از پشت بسته و رادوینم نقطه مقابلشه ... انقدر حرف میزنه سر آدم میره خودشیرینم هس 😩 راستی برادرن=/
همینطور که داشتم با خودم کلنجار میرفتم اون دو تا کله پوکم اومدن
رادوین_به به سلام بر بانو های زیبا خوبید؟؟ (هل هل_راست میگه خودشیرینه =|√)
من_سلام خوبیم کجا بودید؟؟
راحله_سلام راست میگه کجا بودید؟؟
رایان_بزارید سلام کنم بعد انقدر سوال بپرسید؟؟ 😒
من_باز این حرف زد 😖
راحله_بســـه باز تام و جری افتادن به هم
من_مگه دروغ میگم؟!
رادوین_الهه بسه ... آهــا راستی برای تابستون چه برنامه ای دارید؟؟
راحله_امممم ... هنوز بهش فکر نکردیم چطور؟؟
رایان_نمیدونم این آقا چش شد یدفعه میخواد بره جنگل چادر بزنه =|
من_چــــادر؟؟؟اونم تو جنگل...مگه مغز خـــر خوردی برادر
رادوین_وا چیه مگه یه تفریح متفاوت میشه دیه
راحله_خدایی خیلی خلی ... اولا که بابا من نمیزاره هر چی هم دوس خانوادگی باشیم و به شما هم اعتماد داشته باشه باز نمیزاره
من_راست میگه دیه بابا مامان منم نمیزارن
رایان_رادوین من میگم بیخیال شو
رادوین_نــــچ میریم ... مگه چند روز میمونیم دو سه روز بیشتر نیس کع ... بعدم شما دخترا من مامان باباتونو راضی میکنم نگران نباشید
من_حالا چرا جنگل میرفتیم شمال
رادوین_خنگ جون میریم شمال بعد میریم جنگل دیه
راحله_پ چرا دو سه روز جنگل باشیم ... یه روز جنگل باشیم بعدش هم ساحل و اینا...
رایان_درسته رادوین اینطوری بهتره
رادوین_حالا بزارید مامان باباتونو راضی کنم بعد میگیم کجا بریم یا نه
من_باشه ... بچه ها من دیگه برم دیر شد
راحله_منم میرسونی عجقم نانازم ملوسکم خوشگلم گوگولو
من_خیله خب خر شدم بیا 😂
از اون دوتا خدافظی کردیم بعد به سمت خونه راه افتادیم
راحله_میگم الهه همچین بدم نیسا بریم جنگل خوش میگذره به نظر من یجور ماجراجویی هم هست
من_نمیدونم خودمم دوس دارم یه شب جنگل باشم ... حالا ببینیم چی میشه
راحله_الهه؟؟
من_‌هـــان؟؟
راحله_مرض بی احساس 😒
من_بفرمایید بانو 😓
راحله_آورین
من_‌چی میخواسی بگی؟؟
راحله_ها..هیچی یادم رفت 😄
جلو در خونشون نگه داشتم
من_‌گمشو پایین فقط 😤
راحله یه بوس رو گونم کاشت 😹 😹 و بعد خدافظی شوت شد خونشون 😳
منم راه خونرو در پیش گرفتم ...
ادامه دارد *-*امیدوارم خوب باشه
دیدگاه ها (۱۱)

شب تولدم فصل 3پارت 7ویو سر میز&،~،#: #: هی تو مشکلت با ات ...

پارت 44╭─ 🎀🦋 𝑽𝒊𝒆𝒘 𝑯𝒚𝒖𝒏 𝑾𝒐𝒐 🦋🎀 ─╮دایی: آهان... فهمیدم! 😏آت: چ...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

[•] عمارت عشق [•] part: 16تو پشت بوم بودن. کتاب دست ایلا بود...

اسم : عشقی در تاریکی جنگل پارت ۶ (از زبان راوی ) ،الستور در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط