شب تولدم
شب تولدم
فصل 3
پارت 7
ویو سر میز&،~،#:
#: هی تو مشکلت با ات چیه
~: خوشم نمیاد ازش
&: نباید باهاش اینجوری رفتار کنی
#: هیچ میدونی ات اگه به دوس پسرش بگه زندت نمیزاره
~: اونوقت چراا
#: بس که باهاش حرف نزدی نمیدونی که دوس پسرش بزرگترین مافیای جهانه و هیچ پلیسی نمیتونه بگیرتش
~: چییی
&: عا اره ولی من تا به حال دوس پسرشو ندیدم دلم میخواد ببینمش
#: حواست به خودت باشه...... اره خب اونم اینجاست وقتی من رفته بودم تولد ات اول که تو عمارت زندگی میکنن و اتاق ات اندازه پذیرایی ما و دوم اینکه اون روز تولدش لباس عروس پوشیده بود وای دوس پس ش هم خیلی جذابه فقط باید ببینیدش.
&: اوووو نظرت چیه بریم پیششون
~: هی الان من باید چیکار کنم
&: به نظرم مراقب خودت باش
#: بریم
ویو#: با بچه ها از سر میز بلند شدیم و به سمت وی ای پی رفتیم اول جلومون رو گرفتن و گفتن نمیتونین یرین داخل اما بعدش که گفتیم دوستاشونیم گذاشتن رفتیم داخل
#: سلام
اول نیلا رو بغل کردیم بعد کلی رو
#: ات عزیزم داشتیم میرفتیم که گفتیم بیایم کلی و نیلا رو هم ببینیم
جونگ کوک: بشینین کجا میخواین برین
ات: اره بچه ها یکم پیش ما بشینین
&: او باشه مرسی
جونگ کوک: اگه اشتباه نکنم شما رو تو تولد ات دیدم
#: او اره من اومدم ولی بچه ها نتونستن بیان
ات: جونگ کوک شیش یا هفت ماه میگذره چجوری یادت مونده
جونگ کوک: هوش بالا(خنده)
&: او ات ببخشید که نتونستم زیام تولدت اخه کسی نبود بیارتم
ات: اشکال نداره عزیزم
#: ببخشید این سوالو میکنم قصد فضولی هم ندارم دستتون چیکار شده
ات: او نمیدونی عزیزم جونگ کوک برام رگ زده(خنده)
جونگ کوک: اتتت(خنده)
#: واقعا چرا خب (خنده)
ات: نه جدی اره زده چون چند وقت پیشش نبودم
~: چه ات با ارزشی
جونگ کوک: این بچه دنیامه دیگه
#: چقدر ما سینگل بدبختیم (خنده)
جیمین: پیدا میشه نترس(خنده)
&: او راستی ات گروه مدرسه رو داری
ات: اوم نه
&:دو هفته دیگه یه جایی تو جنگل قراره دو شب بریم میتونی با یکی از اعضای خانواده بیای متونی تنها بیای
ات: میتونم با جونگ کوک بیام
&: راستش نمیدونم میشه یا نه ولی چیزی که من میدونم میتونی هم تنها بیای هم با داداش بزرگترت که خودت گفتی
تهیونگ یه درصد شما فکر کنین جونگ کوک بزاره ات تنها جایی بره
ات: با جونگ کوک میام
&: اوم خوبه باید بری مدرسه 150 پوند بدی
کلی: اوهه چقدر زیاد من نمیام
نیلا: برای یه اردو دو شبه اونم تو جنگل ارزش نداره منم نمیام
ات: جونگ کوک چیکار کنیم
جونگ کوک: همتون مهمون من
ات: هورا مرسییی ات خب بچه ها 3 روز قبل از اردو بیاین خونه ما که وسایلو جمع کنیم گروه ما هم همین جمع باشه
#: وای اره ات موافقم
ات: فکرشو بکنین چقدر قشنگ میشه (سرشو میزاره روی پای جونگ کوک و پاشو میزاره بالای مبل و ادامه میده) دو شب تو جنگل گروه ما واو
جونگ کوک: خیلی قشنگ میشه (خنده)
جیمین: خب خوبه دیگه چی از این بهتر
جونگ کوک: پرنسس چی میخوای
ات:حیحیحی
کلی: نه جان ما نه
تهیونگ: باز شروع شد
جونگ کوک: نه
#: خب دیگه اگه کار ندارین ما بریم
ات: بمونین بعدا همه باهم میریم جونگ کوک جونم برا هممون بگیر لطفا
جونگ کوک: نه تو و نیلا نمیتونین بخورین
تهیونگ: کلی هم همینطور
کلی: من میتونم
تهیونگ: میدونم میتونی ولی من نمیزارم
~: سخت نگیرین دیگه حالا مگه چیه
ات: تو این مورد موافقم باهات
جونگ کوک: نچ
اینم دو پارت شنبه دو پارت دیگه هم میزارم 🙂🤧
بچه ها خودم میدونم خیلی دیر به دیر میزارم ولی واقعا وقت نمیکنم هم کلاس زبان کره ای میرم هم کلاس رقص ایرانی هم کلاس دنس میرم و تازه قراره کلاس رقص عربی هم اضافه بشه روزی حداقل دو ساعت نیاز دارم زبان کار کنم واقعا نمیرسم ببخشید از این به بعد شنبت ها دو پارت میزارم سه شنبه ها هم دو پارت دیگه اگه بتونم 🤧🤧🙂🙂
فصل 3
پارت 7
ویو سر میز&،~،#:
#: هی تو مشکلت با ات چیه
~: خوشم نمیاد ازش
&: نباید باهاش اینجوری رفتار کنی
#: هیچ میدونی ات اگه به دوس پسرش بگه زندت نمیزاره
~: اونوقت چراا
#: بس که باهاش حرف نزدی نمیدونی که دوس پسرش بزرگترین مافیای جهانه و هیچ پلیسی نمیتونه بگیرتش
~: چییی
&: عا اره ولی من تا به حال دوس پسرشو ندیدم دلم میخواد ببینمش
#: حواست به خودت باشه...... اره خب اونم اینجاست وقتی من رفته بودم تولد ات اول که تو عمارت زندگی میکنن و اتاق ات اندازه پذیرایی ما و دوم اینکه اون روز تولدش لباس عروس پوشیده بود وای دوس پس ش هم خیلی جذابه فقط باید ببینیدش.
&: اوووو نظرت چیه بریم پیششون
~: هی الان من باید چیکار کنم
&: به نظرم مراقب خودت باش
#: بریم
ویو#: با بچه ها از سر میز بلند شدیم و به سمت وی ای پی رفتیم اول جلومون رو گرفتن و گفتن نمیتونین یرین داخل اما بعدش که گفتیم دوستاشونیم گذاشتن رفتیم داخل
#: سلام
اول نیلا رو بغل کردیم بعد کلی رو
#: ات عزیزم داشتیم میرفتیم که گفتیم بیایم کلی و نیلا رو هم ببینیم
جونگ کوک: بشینین کجا میخواین برین
ات: اره بچه ها یکم پیش ما بشینین
&: او باشه مرسی
جونگ کوک: اگه اشتباه نکنم شما رو تو تولد ات دیدم
#: او اره من اومدم ولی بچه ها نتونستن بیان
ات: جونگ کوک شیش یا هفت ماه میگذره چجوری یادت مونده
جونگ کوک: هوش بالا(خنده)
&: او ات ببخشید که نتونستم زیام تولدت اخه کسی نبود بیارتم
ات: اشکال نداره عزیزم
#: ببخشید این سوالو میکنم قصد فضولی هم ندارم دستتون چیکار شده
ات: او نمیدونی عزیزم جونگ کوک برام رگ زده(خنده)
جونگ کوک: اتتت(خنده)
#: واقعا چرا خب (خنده)
ات: نه جدی اره زده چون چند وقت پیشش نبودم
~: چه ات با ارزشی
جونگ کوک: این بچه دنیامه دیگه
#: چقدر ما سینگل بدبختیم (خنده)
جیمین: پیدا میشه نترس(خنده)
&: او راستی ات گروه مدرسه رو داری
ات: اوم نه
&:دو هفته دیگه یه جایی تو جنگل قراره دو شب بریم میتونی با یکی از اعضای خانواده بیای متونی تنها بیای
ات: میتونم با جونگ کوک بیام
&: راستش نمیدونم میشه یا نه ولی چیزی که من میدونم میتونی هم تنها بیای هم با داداش بزرگترت که خودت گفتی
تهیونگ یه درصد شما فکر کنین جونگ کوک بزاره ات تنها جایی بره
ات: با جونگ کوک میام
&: اوم خوبه باید بری مدرسه 150 پوند بدی
کلی: اوهه چقدر زیاد من نمیام
نیلا: برای یه اردو دو شبه اونم تو جنگل ارزش نداره منم نمیام
ات: جونگ کوک چیکار کنیم
جونگ کوک: همتون مهمون من
ات: هورا مرسییی ات خب بچه ها 3 روز قبل از اردو بیاین خونه ما که وسایلو جمع کنیم گروه ما هم همین جمع باشه
#: وای اره ات موافقم
ات: فکرشو بکنین چقدر قشنگ میشه (سرشو میزاره روی پای جونگ کوک و پاشو میزاره بالای مبل و ادامه میده) دو شب تو جنگل گروه ما واو
جونگ کوک: خیلی قشنگ میشه (خنده)
جیمین: خب خوبه دیگه چی از این بهتر
جونگ کوک: پرنسس چی میخوای
ات:حیحیحی
کلی: نه جان ما نه
تهیونگ: باز شروع شد
جونگ کوک: نه
#: خب دیگه اگه کار ندارین ما بریم
ات: بمونین بعدا همه باهم میریم جونگ کوک جونم برا هممون بگیر لطفا
جونگ کوک: نه تو و نیلا نمیتونین بخورین
تهیونگ: کلی هم همینطور
کلی: من میتونم
تهیونگ: میدونم میتونی ولی من نمیزارم
~: سخت نگیرین دیگه حالا مگه چیه
ات: تو این مورد موافقم باهات
جونگ کوک: نچ
اینم دو پارت شنبه دو پارت دیگه هم میزارم 🙂🤧
بچه ها خودم میدونم خیلی دیر به دیر میزارم ولی واقعا وقت نمیکنم هم کلاس زبان کره ای میرم هم کلاس رقص ایرانی هم کلاس دنس میرم و تازه قراره کلاس رقص عربی هم اضافه بشه روزی حداقل دو ساعت نیاز دارم زبان کار کنم واقعا نمیرسم ببخشید از این به بعد شنبت ها دو پارت میزارم سه شنبه ها هم دو پارت دیگه اگه بتونم 🤧🤧🙂🙂
- ۴۴۶
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط