{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم از این شهر می رفتم

داشتم از این شهر می رفتم
صدایم کردی
جا ماندم
از کشتی ای که رفت و غرق شد!

البته...
این فقط می تواند یک قصه باشد!
در این شهرِ دود و آهن
دریا کجا بود
که من بخواهم
سوار کشتی شوم و
تو صدایم کنی

فقط می خواهم بگویم
تو نجاتم دادی
تا اسیرم کنی


#رسول_یونان
دیدگاه ها (۱۰)

من و زمین با هم همدردیم او تنش خشکیده و من قلبم آسمان از او ...

وقتی تلفن زنگ می زندیعنی از یاد نرفته ایحتی اگر به اشتباه شم...

از خواب خسته ام .به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم ;چیزی شبیه ...

به زخم های دلت جای گریه می خندید . . .نمک نداشت ،بجایش شکر ب...

پارت هشت آماده شدم داشتم میرفتم که دیدم جیهون دم در اتاقم هس...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط