{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر چشمت شوم یا شاعر خندیدنت

شاعر چشمت شوم یا شاعر خندیدنت
ای فدای لحظه ی در ماه شاید دیدنت

چشم تو کندوی صدها عاشق دیوانه وار
من ولی دیوانه ام ، دیوانه ی نوشیدنت

در دو چال گونه ات دنیای من جا می شود
عاشق دنیای خویشم لحظه ی خندیدنت

گرچه زیبا تر ز ماهی ، آمدی از آسمان
تا نیفتد چشم نامحرم به شب تابیدنت

گل شدی ، آنقدر زیبا تا که یادت می کنم
ترسم ای گل جان بگیرد عقده های چیدنت
مثل باران می زنی بر پنجره تا می رسی
سنگ بارانش بکن اینبار با باریدنت

خسته ای می دانم اما ساعتی بیدار باش
شاعر چشمت بمانم شاهد خندیدنت...❤️
دیدگاه ها (۳)

بگذار دلتنگت شوم گاه به گاهی بگذار از یادت بسازم تک...

شب به سحر نمیرسد ، گر نکنم خیال تو....این دل بیقرار من ، رشک...

بغضم به فریادم برس آرام ویران میشومدر این سرای بی کسی هر روز...

مــناخـــم کردن تـــو روبه خنـــدیدن با کســی دیــگه عوض نمی...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت دهـم هجدهم جولای قه...

هر کدام از ما در این پهنه‌ی هستی، مسافرانِ جاده‌ای هستیم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط