{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سودای تو کرد لاابالی دل را

سودای تو کرد لاابالی دل را
عشق تو فزود غصه حالی دل را
هر چند ز چشم زخم دوری، ای بینایی
نزدیک منی چو در خیال دل را
دیدگاه ها (۰)

ای دوست، فتاد با تو حالی دل رامگذار ز لطف خویش خالی دل رازیب...

از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟آمد به فغان ز دست ما ساغر ما

تا با توام، از تو جان دهم آدم راوز نور تو روشنی دهم عالم راچ...

مباد روزی چشم من اي چراغ امیدکه خالی از تو ببینم شبی سرای تو...

ای آتش سودای تو دود از جهان انگیختهصد سیل خونین عشق تو از چش...

تو تقدیر منی ای عشقاما عقل میگوید بیا بگذر ز تقدیرت#شعرخوان...

گر با همه‌ای چو بی منی بی‌همه‌ایور بی‌همه‌ای چو با منی با هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط