{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهائیم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من گریه پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود
لحظه پایانی ام را حس نکرد
دیدگاه ها (۱۹)

دلت را یکبار پرنده کناسیر باش و خنده کنببین میتوانی در قفسیک...

در سرم شهری‌ستکه هیچ‌وقت شب نمی‌شود؛پر از خیابان‌های بی‌انته...

چند پارتی جونگ کوک

🍂🤍در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی هست که زمان د...

سناریو تهیونگ

« هم عشقمی هم رفیقمی »روایتِ رابطه ای ست که در آن عشق فقط به...

ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که دیوارها را ساخته‌ایم،اما پل...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط