{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام سلام اومدم یه سناریو اپلود کنم که مشترکه

سلام سلام اومدم یه سناریو اپلود کنم که مشترکه
توی این سناریو شما خواهر دراکن هستید ولی اعضای تومان نمیدونن شما خواهر دراکنید یا به روایتی کن نگفته بود یه خواهر داره اسلاید دو استایلتونه
و یه چیزی اگه *()*گذاشتم یعنی فرد داره تو ذهنش حرف میزنه اینو میزارم[()] اینم به نشونه پیام دادنه

____________________________________
|از زبان دراکن|
*امروز پسرا قرار بود برن بیرون،ولی به آمه قول دادم بریم باهم بیرون بهشون میگم امروز نمیتونم بیام*
زنگ زدم به مایکی بعد از پرسیدن حالش با لحن اروم و نرم گفتم
"من امروز سرم خیلی شلوغه نمیتونم بیام گومن "
مایکی که در خانه درحال دوریاکی خوردن بود،با دهان پر گفت
"یعنی هیچ جوره نمیتونی بیای کنچین؟"
صدای اما از اونور اومد که با لحن شاکی میگفت
"مایکی با دهن پر حرف نزن بخور،بعد حرف بزنن"
به مایکی گفتم
"نه راه نداره،حالا یه روز دیگه منم میام،حواست به خودت و اما باشه،سایونارا"
مایکی دوریاکی اش رو قورت داد و گفت
"باشه مادانه"
تلفن رو قطع کردم،یه تیپ خفن زدم *خیلی وقت بود آمه رو ندیده بودم*

|از زبون آمه|
در حال گیم زدن بودم،هدفونم توی گوشم بود و یکم تنقلات کنارم. لحظه ای حواسم به باز کردن بستنی پرت شد که بازی نوتیف داد " باختی". توی دلم به یارو فحش دادم.
صدای نوتیف گوشیم اومد
[آماده شو دارم میام دنبالت]
از طرف دراکن بود پیام.
حواسم به قرارمون نبود فکر کردم میخواد مثل اون دوبار بپیچونتم.
گوشیم رو برداشتم و به دراکن زنگ زدم بعد از دو بوق دراکن جواب داد
"سلام به خواهر تنبلم حالت چطوره؟"
صداش رو مردونه کرده بود مثل همیشه.
گازی از بستنیم زدم و با لحن سرد گفتم
"مگه قرارمون یادت بود؟"
____________________________________
ایزی ایزی تیمام تیمام
دیدگاه ها (۳)

یه پارت بدم روحیتون عوض شهپارت پنجم_________________________...

شرمندهه یه چند روز نبودمم الان اومدم جبرانننندرخواستی سناریو...

منظره ها رو بنازید خودم گرفتمشون🗿 ✨

یعنییی نابود شدم سرشششش سه روزههه روشمممم نتیجشم خوشم نیمددد...

هانا:سلام من هانا تسووا هستم از جایی که یادمه با مایکی و در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط