شرمندهه یه چند روز نبودمم الان اومدم جبرانننن
شرمندهه یه چند روز نبودمم الان اومدم جبرانننن
درخواستی
سناریو دونه برف من
پارت اول
____________________________________
مایکی عاشق اون دختر بود؛درسته!مایکی همون سانو مانجیرو،رییس بونتن،عاشق یه دختر معمولی شده بود.نه یه ماه،نه یه سال،بلکه شش سال!
{مکان،اتاق جلسه،همه اعضای اصلی اونجا مشغول انجام کاراشونن}
مایکی با صدای سرد گفت
"ماموریت جدیدی دارید"
همه سر پا گوش شدن و توجهشون رو به مایکی دادن.
مایکی ادامه داد
"من عاشق یه دختر شدم،و از شماها میخوام اون دخترو برام بیارید"
سانزو با لحن اروم گفت
"ولی مایکی،توی بونتن عشق وجود نداره خودت این قانون رو گذاشتی.. "
حرف سانزو با صدای سرد و خطرناک مایکی قطع شد
"من شش ساله عاشقشم و بله من قانون رو گذاشتم و به راحتی میتونم بشکنمش،حالا برید دنبال اون دختر.موچی،به نگهبانا بگو SUV رو اماده کنن.اگه اون دختر نخواد با من بیاد،به زور میارمش."
موچی گفت
"چشم مایکی ساما هرطور مایلید"
___
ویوی بار:
دختر توی بار نشسته بود،از وقتی که اومده بود،پشت سر هم شات بالا میرفت.رفیقاش نگران شده بودن،دختر از همیشه بیشتر شات بالا میرفت. رفیق هایش نگران دختر شده بودن،میدونستن هر وقت شات زیاد بالا میره حالش بد میشه.سر همین موضوع همه رفیق هایش از پیش دختر رفتند.دختر از مستی سرخ شده بود،متوجه رفتن بقیه نشده بود.
درخواستی
سناریو دونه برف من
پارت اول
____________________________________
مایکی عاشق اون دختر بود؛درسته!مایکی همون سانو مانجیرو،رییس بونتن،عاشق یه دختر معمولی شده بود.نه یه ماه،نه یه سال،بلکه شش سال!
{مکان،اتاق جلسه،همه اعضای اصلی اونجا مشغول انجام کاراشونن}
مایکی با صدای سرد گفت
"ماموریت جدیدی دارید"
همه سر پا گوش شدن و توجهشون رو به مایکی دادن.
مایکی ادامه داد
"من عاشق یه دختر شدم،و از شماها میخوام اون دخترو برام بیارید"
سانزو با لحن اروم گفت
"ولی مایکی،توی بونتن عشق وجود نداره خودت این قانون رو گذاشتی.. "
حرف سانزو با صدای سرد و خطرناک مایکی قطع شد
"من شش ساله عاشقشم و بله من قانون رو گذاشتم و به راحتی میتونم بشکنمش،حالا برید دنبال اون دختر.موچی،به نگهبانا بگو SUV رو اماده کنن.اگه اون دختر نخواد با من بیاد،به زور میارمش."
موچی گفت
"چشم مایکی ساما هرطور مایلید"
___
ویوی بار:
دختر توی بار نشسته بود،از وقتی که اومده بود،پشت سر هم شات بالا میرفت.رفیقاش نگران شده بودن،دختر از همیشه بیشتر شات بالا میرفت. رفیق هایش نگران دختر شده بودن،میدونستن هر وقت شات زیاد بالا میره حالش بد میشه.سر همین موضوع همه رفیق هایش از پیش دختر رفتند.دختر از مستی سرخ شده بود،متوجه رفتن بقیه نشده بود.
- ۱.۰k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط