یه پارت بدم روحیتون عوض شه
یه پارت بدم روحیتون عوض شه
پارت پنجم
____________________________________
*شروع*
باکوگو با حرف ایزاوا تچی کرد و گفت
"باشه"
میدوریا با لحن نگران پرسید
"حالش خوبه؟دیشب به نظر ترسیده بود"
ایزاوا نگاهی به میدوریا کرد و گفت
"لازم به نگرانی نیست اول چون نمیشناستتون نسبت بهتون گارد میگیره"
همان لحظه ناتسوکی خمیازه کنان از اتاق اومد بیرون و گفت
"صبح...بخیر"
میدوریا رفت سمت ناتسوکی و با نگرانی پرسید
"ناتسوکی چان...حالت خوبه؟"
ناتسوکی از نگرانی میدوریا تعجب کرد و گفت
"اوم"
میدوریا لبخندی زد و گفت
"خداروشکر نگرانت بودم"
ناتسوکی سرش را پایین انداخت صورتش سرخ شده بود گفت
"اوهوم...بابت دیشب که سرت داد زدم... متاسفم "
میدوریا تعجبی کرد و گفت
"نه ناراحت نشدم ناتسوکی چان نیازی به معذرت خواهی نیست"
همان لحظه مینا داد زد و با انرژی گفت
"کی دلش صبحونه میخواد صبحونه امادستتتت"
باکوگو دادی زد و گفت
"شینههه اروم تر بگوو مزاحم استراحتم نشو فضایی نفلهههه"
ایزاوا زود تر از خوابگاه خارج شد چون در یوای جلسه داشتند.
همه سر میز جمع شدند و صبحونه خوردند
بعد از صبحونه کیریشیما گفت
"شارژ شدم ممنونم از همگی "
دخترا داشتند میز رو جمع میکردند پسرا هم کمک میکردند.ناتسوکی به ارامی سمت مینا رفت،به شونه مینا ضربه ای اروم زد که توجهش جلب شه سپس گفت
"میشه منم کمکتون کنم"
مینا لبخندی زد و گفت
"البته ناتسوکی چاننن"
ظرفا رو شستند و نشستند همه باهم حرف میزدند ناتسوکی تنها نشسته بود که اوراراکا رفت پیش ناتسوکی نشست
دستش رو سمت ناتسوکی گرفت و گفت
"اوراراکا چاکو دوست شیم ناتسوکی چان؟ "
ناتسوکی لبخندی زد و گفت
" البته خوشحال میشم"
____________________________________
چه نویسنده خوبیم پارت دادم.یه پارت دیگه هم امروز میدم احتمالا🗿 💔
دیگه چی میخوایننن 😂 😂
پارت پنجم
____________________________________
*شروع*
باکوگو با حرف ایزاوا تچی کرد و گفت
"باشه"
میدوریا با لحن نگران پرسید
"حالش خوبه؟دیشب به نظر ترسیده بود"
ایزاوا نگاهی به میدوریا کرد و گفت
"لازم به نگرانی نیست اول چون نمیشناستتون نسبت بهتون گارد میگیره"
همان لحظه ناتسوکی خمیازه کنان از اتاق اومد بیرون و گفت
"صبح...بخیر"
میدوریا رفت سمت ناتسوکی و با نگرانی پرسید
"ناتسوکی چان...حالت خوبه؟"
ناتسوکی از نگرانی میدوریا تعجب کرد و گفت
"اوم"
میدوریا لبخندی زد و گفت
"خداروشکر نگرانت بودم"
ناتسوکی سرش را پایین انداخت صورتش سرخ شده بود گفت
"اوهوم...بابت دیشب که سرت داد زدم... متاسفم "
میدوریا تعجبی کرد و گفت
"نه ناراحت نشدم ناتسوکی چان نیازی به معذرت خواهی نیست"
همان لحظه مینا داد زد و با انرژی گفت
"کی دلش صبحونه میخواد صبحونه امادستتتت"
باکوگو دادی زد و گفت
"شینههه اروم تر بگوو مزاحم استراحتم نشو فضایی نفلهههه"
ایزاوا زود تر از خوابگاه خارج شد چون در یوای جلسه داشتند.
همه سر میز جمع شدند و صبحونه خوردند
بعد از صبحونه کیریشیما گفت
"شارژ شدم ممنونم از همگی "
دخترا داشتند میز رو جمع میکردند پسرا هم کمک میکردند.ناتسوکی به ارامی سمت مینا رفت،به شونه مینا ضربه ای اروم زد که توجهش جلب شه سپس گفت
"میشه منم کمکتون کنم"
مینا لبخندی زد و گفت
"البته ناتسوکی چاننن"
ظرفا رو شستند و نشستند همه باهم حرف میزدند ناتسوکی تنها نشسته بود که اوراراکا رفت پیش ناتسوکی نشست
دستش رو سمت ناتسوکی گرفت و گفت
"اوراراکا چاکو دوست شیم ناتسوکی چان؟ "
ناتسوکی لبخندی زد و گفت
" البته خوشحال میشم"
____________________________________
چه نویسنده خوبیم پارت دادم.یه پارت دیگه هم امروز میدم احتمالا🗿 💔
دیگه چی میخوایننن 😂 😂
- ۱.۷k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط