{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمام تنم میلرزد...

تمام تنم میلرزد...

از زخمهایی که خورده ام..!!

من از دست رفته ام...شکسـ ــ ـ ـته ام

می فهمی؟؟

به انتهای بودنم رسیده ام

اما...!

اشــــــک نمیریزم

پنهان شده ام پشت

لبخـــندی که درد میــــکند....
دیدگاه ها (۹)

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به انتهای راهرو خیره شد.ـ ...

پارت پنجاه‌ودوم | «بهش دست نزن»جئون جونگ‌کوکمردی که لارا رو ...

پارت ۳۹ تهیونگ چند قدم پشت سر لینا رفت.ـ لینا، وایسا.لینا بر...

P : 19

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۷جونگکوک دستش را از روی دستگیره ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط