{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول.

پارت اول.

ویو یوکی : صبح از خواب بیدار شدم و طبق معلوم رفتم توی گوشیم دیدم شرکتم مورد توجه قرار گرفته و خوشحال شده بودم و با خوشحالی تمام کار هامو کردم و لباس پوشیدم و رفتم سمت شرکت..

.......................

ویو سوهو : من توی کاخ نشسته بودم و داشتم مرور میکردم برنامه هارو که ناگهان مادرم اومد...
(بورام مادر سوهو است)

بورام : سوهو امشب مراسم خاصی داریم حواست باشه دیر نکنی و لباسی که انتخاب کردم رو میپوشی

سوهو : حرف تموم شد برو

بورام : خدایا امان از دست این پسر

(مادر سوهو رفت)

ها یون : خانم یوکی خوش اومدید

یوکی : ممنونم امروز جلسه ست؟

ها یون : بله

یوکی : ساعت؟

ها یون : ساعت 11

یوکی : باشه

(یوکی وارد اتاقش شد و نشست روی صندلی و رفت توی لب تاپ و دید یکی ازشون زدن بالا و عصبانی شد)

یوکی : یعنی چی امروز صبح دیدم ما اولین نفر بودیم چطور گروه اون خوب شد لعنتی..
دیدگاه ها (۲)

پارت دوم.کارمند¹ : خانم یوکی باید این کار را کنیم (برنامه رو...

پارت سوم.بون سو : مامان بیا بریمیوری : باشه پسرم..یوکی من می...

معرفی رماناسم رمان : تاج و تختتعداد پارت ها : نامعلومشخصیت ه...

شوالیه تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط