{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواستی تمام کنیم این رابطه را،،،

میخواستی تمام کنیم این رابطه را،،،
میخواستی هر کَس برود پِیِ زندگیِ خودَش،،،
میگفتی آخرِ این عشق چیزی جز پوچی و تباهی نیست،،،
تو میگفتی و من میشنیدم چیزهایی را که همچون نمک به آتش میکشیدند زخم‌های دلم را...!
تو میگفتی و من با سکوتم فریاد میزدم که "نرو"...
لعنتی بمان...نزن این حرف‌هایی را که میدانم فقط یک بهانه است...!
نگو این دلایلِ مسخره را...
نگو به نفعِ هر دوی ماست...
حداقل کمی آهسته بگو،،،بگذار پیدا کنم حقیقتِ رفتنَت را...
بگذار بخوانم از چشم‌هایت خستگی‌ات از این رابطه را...
بخوانم دِلزدگی‌ات از این "من" را...
بی‌وقفه میگفتی و میگفتی و من شوریِ اَشک را روی لب‌هایم حس میکردم...!
سرانجام خسته شدی از این گفتن و به چشم‌های خیسم نگاه کردی و لب زدی"چرا چیزی نمیگی؟"
از جایم بلند شدم...به چشم‌هایی که عاشقشان بودم زُل زدم و گفتم"وقتی یه رابطه تموم میشه،همیشه اونی که کمتر عاشقه‌،بیشتر حرف میزنه..."
دیدگاه ها (۱)

سه پارتی از هیوجین: (وقتی که....) p1بچه ها ممکنه داستان یکم ...

......//برده ی زیبا//......

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

My lovely neighbor part : ۷۰

به رغم عشقی یا به زبان سویون حماقتی، که در زمان گذشته بین ای...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_15ویو میرایکی دو روز گذش...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~Part:"15"ویو نویسندهسکوت تمام عمارت رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط