{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقی که بهم دادی

★عشقی که بهم دادی★
پارت 3....
همه یادشون بود چه اتفاقی برای جانی بهترین دوست جیمین افتاده بود وقتی که میخواست کمکش کنه . جانی خیلی قشنگ رابطشو با جیمین تموم کرد و از اون روز به بعد از جیمین دوری کرد.
جیمین پیاده سمت خونش راه افتاد که از مدرسه خیلی دور نبود ... اون تنها زندگی میکرد بدون خانواده ای.
بکهیون:جیمیناااا
جیمین سمت صدا برگشت و لبخند شیرینی زد.
+شیومین هیونگ! بکی هیونگ!
جیمین بهترین هیونگاشو دید که میومدن به طرفش.
شیومین:مدرسه چطور بود.... اون صورتت چه شده جیمینا؟
شیومین وقتی صورت کبود جیمین رو دید با تعجب پرسید.
+هیچی هیونگ
بکهیون: جیمینا کار همونه،اره؟
بکهیون نگاه عمیقی به جیمین انداخت.
جیمین سرشو به نشونه اره تکون داد.
بکهیون:جیمینا هیونگ میره اونو ببینه و ....
+نه هیونگ چیزی نیست همه چی اوکیه
جیمین بعد از اتمام حرفش لبخند اطمینان بخشی زد.
بکهیون و شیومین سرشونو به نشونه تایید تکون دادن.
شیومین: بریم یچیزی بخوریم مهمون من!
شیومین با لبخند گفت و سعی کرد موضوع رو عوض کنه.
جیمین با چشمایی که برق میزد بهش نگاه کرد و سریع سرشو تکون داد.

ادامه دارد...

_____________+_<_____________
لایک و حمایت فراموش نشه کوچولوعا:)
دیدگاه ها (۰)

★عشقی که بهم دادی★پارت 4...شیومین و بکهیون با دیدن صورت هیجا...

1:چهره بکهیون ۲:چهره چانیول ۳:چهره شیومین ۴:چهره تمین*شخصی...

★عشقی که بهم دادی★پارت 2...._میدونین باهاش چیکار کنین دیگه؟چ...

★عشقی که بهم دادی★پارت 1...تق تقضربه ها به در خورد و پسر غرق...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:8دیار با تعجب به مادرش نگاه کردو سر...

p7نیمه شب بود. تهیونگ و جیمین روی مبل نشسته بودن و دسته های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط