{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت عمر من افتاد و دگر کار نکرد

ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد
هیچ کس یادی از این ساعتِ بیمار نکرد
سالها خانه ی من گوشه ی دیوار تو بود
حیف لبهایِ تو یـــک خنده به دیوار نکرد
چه غم انگیز به پا خاست غمم از لبِ تار
احدی گریه ولی بـــــــــر غم گیتار نکرد
روزهایم همه در روزه ی چشمانِ تو رفت
شامگاهان شد و چشمانِ من افطار نکرد
خواب رفتم که ببوسم لبت و وقت وداع
تــــــنِ تبدار مرا عقربه بیدار نــــــکرد
بعد از آن از منِ بیچاره فقط خاطره ماند
خاطراتی که مـــــرا جز به سرِ دار نکرد
گر چـــه بیچاره ترینم به دلِ خــاک ولی
هیچ خاکی به خدا چون تو مرا زار نکرد ‌
دیدگاه ها (۴)

آمد و پا روی احساسات گلدارم گذاشت دیدنش حسرت به جان داغ و تب...

بی‌تفاوت دست برمیدارم از دنیای توچند بیت از این غزل را میگذا...

مثل بیماری که با هر درد می ریزد به همعشق گاهی با نگاهی سرد م...

تو هم خنجر بزن، من زخمِ کاری دوست دارمشبیه موزه هایم، یادگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط