{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forced Marriage

Forced Marriage
Part 52

دو ماه

فقط دو ماه مونده بود

ولی هیچکدوممون درباره‌ش حرف نمی‌زدیم

انگار هر دو تصمیم گرفته بودیم نادیده‌اش بگیریم

اون روز توی شرکت

یونا کنارم نشسته بود

×جنا

+هوم؟

×تو و تهیونگ...

حرفش رو نصفه گذاشت

+چی؟

×هیچی

نگاهش کردم

+یونا

×باشه

×فقط حس می‌کنم این روزا یه چیزی فرق کرده

لبخند کوچیکی زدم

+چی فرق کرده؟

×نمی‌دونم

×رفتارش

چیزی نگفتم

چون خودم هم متوجه شده بودم

تهیونگ دیگه مثل قبل نبود

وقتی دیر می‌کردم سوال می‌پرسید

وقتی خسته بودم متوجه می‌شد

ولی هنوز همون آدمی بود که احساساتش رو پنهان می‌کرد

عصر

وقتی از شرکت بیرون اومدم

دیدم تهیونگ منتظرمه

+تو اینجایی؟

ـ آره

+چرا خبر ندادی؟

ـ لازم نبود

سوار ماشین شدیم

چند دقیقه سکوت بود

بعد تهیونگ آروم گفت

ـ امروز هوا سرده

+آره

ـ مواظب باش سرما نخوری

نگاهش کردم

چون این جمله ساده

از تهیونگ عجیب بود

+تهیونگ

ـ هوم؟

چند ثانیه مکث کردم

ولی چیزی نگفتم

+هیچی

اون هم چیزی نگفت

شب

وقتی وارد اتاقش شد

برای چند دقیقه جلوی در ایستاد

دو ماه دیگه

جنا دیگه همسرش نبود

و عجیب‌ترین قسمت این بود که

فکر کردن به این موضوع

آرامش همیشگی رو ازش می‌گرفت


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۵)

Forced MarriagePart 53یک ماه گذشته بودفقط یک ماه دیگه مونده ...

Forced MarriagePart 54دو هفته گذشته بودفقط دو هفته مونده بود...

فالوشه @likawec

فالوشه @sugawa_1993

Forced MarriagePart 50چند ماه گذشته بودهمه چیز خیلی فرق کرده...

Forced MarriagePart 48چند هفته گذشته بودزندگی دوباره شکل عاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط