Forced Marriage
Forced Marriage
Part 50
چند ماه گذشته بود
همه چیز خیلی فرق کرده بود
دیگه کسی از گذشته حرف نمیزد
مین تبدیل شده بود به یه خاطره بد
و زندگی دوباره آروم شده بود
یونا و جونگکوک هم بیشتر همدیگه رو میدیدن
اولش فقط چند تا صحبت ساده بود
بعد کمکم تبدیل شد به اینکه هر روز منتظر دیدن هم باشن
اون روز
جنا و یونا برای ناهار بیرون رفته بودن
یونا مدام لبخند میزد
جنا نگاهش کرد
+چیه؟
یونا سریع نگاهش رو گرفت
×هیچی
+یونا
×باشه
×فقط...
مکث کرد
×فکر کنم جونگکوک آدم خوبیه
جنا لبخند زد
+بالاخره اعتراف کردی
یونا خندید
×نه دیگه
اما از نگاهش معلوم بود
همون روز
تهیونگ و جونگکوک توی شرکت بودن
تهیونگ متوجه شد دوستش حواسش جای دیگهست
ـ چیزی شده؟
÷نه
ـ جونگکوک
÷باشه
÷فقط فکر میکنم یه نفر هست که بودنش روزمو بهتر میکنه
تهیونگ چند لحظه ساکت موند
چون این جمله برای خودش هم آشنا بود
شب
وقتی جنا به خونه برگشت
تهیونگ روی مبل نشسته بود
+چرا اینقدر ساکتی؟
ـ هیچی
+مطمئنی؟
سرش رو بلند کرد
ـ جنا
+هوم؟
چند لحظه مکث کرد
ـ اگه یه نفر برات مهم بشه...
ساکت شد
جنا منتظر موند ادامه بده
ولی تهیونگ حرفش رو عوض کرد
ـ هیچی
جنا تعجب کرد
ولی چیزی نپرسید
اون شب
هر دوشون به یه چیز فکر میکردن
ولی هیچکدوم جرئت نداشتن به زبون بیارن
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 50
چند ماه گذشته بود
همه چیز خیلی فرق کرده بود
دیگه کسی از گذشته حرف نمیزد
مین تبدیل شده بود به یه خاطره بد
و زندگی دوباره آروم شده بود
یونا و جونگکوک هم بیشتر همدیگه رو میدیدن
اولش فقط چند تا صحبت ساده بود
بعد کمکم تبدیل شد به اینکه هر روز منتظر دیدن هم باشن
اون روز
جنا و یونا برای ناهار بیرون رفته بودن
یونا مدام لبخند میزد
جنا نگاهش کرد
+چیه؟
یونا سریع نگاهش رو گرفت
×هیچی
+یونا
×باشه
×فقط...
مکث کرد
×فکر کنم جونگکوک آدم خوبیه
جنا لبخند زد
+بالاخره اعتراف کردی
یونا خندید
×نه دیگه
اما از نگاهش معلوم بود
همون روز
تهیونگ و جونگکوک توی شرکت بودن
تهیونگ متوجه شد دوستش حواسش جای دیگهست
ـ چیزی شده؟
÷نه
ـ جونگکوک
÷باشه
÷فقط فکر میکنم یه نفر هست که بودنش روزمو بهتر میکنه
تهیونگ چند لحظه ساکت موند
چون این جمله برای خودش هم آشنا بود
شب
وقتی جنا به خونه برگشت
تهیونگ روی مبل نشسته بود
+چرا اینقدر ساکتی؟
ـ هیچی
+مطمئنی؟
سرش رو بلند کرد
ـ جنا
+هوم؟
چند لحظه مکث کرد
ـ اگه یه نفر برات مهم بشه...
ساکت شد
جنا منتظر موند ادامه بده
ولی تهیونگ حرفش رو عوض کرد
ـ هیچی
جنا تعجب کرد
ولی چیزی نپرسید
اون شب
هر دوشون به یه چیز فکر میکردن
ولی هیچکدوم جرئت نداشتن به زبون بیارن
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۸۵۸
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط