{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۳

پارت ۱۳

پدر غیرتی من

ویو کوک

آروم از رو خودم برش داشتم و رو کاناپه درازش کردم پتوی کوچیکی روش انداختم و رفتم داخل حموم و یه دوش آب سرد گرفتم

اون نگاهش ، آروم صحبت کردنش ، همه چیش خاصه و دیدنیه

اون چی داره که جذبش شدم؟ برام عزیزه و ارزش داره

یعنی میشه گفت یه جوری احساس مسئولیت میکنم ؟ یا پدرشم؟ نمیدونم



ویو فردا صبح


ویو جیا

مثل همیشه با کمک عصای کوچولویی که کوک برام خریده بود میتونستم راه برم و این طرف و اون طرف برم داشتم گل های رنگارنگ باغ رو میکندم تا دسته گل کنم و داخل اتاقم بزارم

ولی یهو به یه فکر افتادم.......


۵ مین بعد


تموم شدددد

جیا: بمممممم

بدو بدو بم اومد پیشم

بم: هاپ

سرشو نوازش کردم و گل هایی که الان مثل یک حلقه به هم گرنج کرده بودم و گذاشتم رو سره بم وایییی چقدر کیوت شده بود

جیا: بم کی بودی تووو هاا اوخدا

اینه خودمم گذاشتم واسه کوک هم درست کردم آروم پا شدم و لنگان لنگان با بم رفتیم داخل کوک کامپیوتر دستش بود و رو کاناپه نشسته بود و یه کاری توش میکرد



رفتم نزدیکش

جیا: بابایی

نگام کرد متعجب نگام میکرد و شوکه شده بود

خودمم خجالت کشیدم رفتم سمتش و دسته گل و روی سرش گذاشتم که یهو عصا از دستم افتاد و افتادم تو بغلش


تو چشماش غرق شده بودم نه نه جیا اون پدرته نمیتونی با یه آدم ۳۰ ساله ازدواج کنی یا عاشقش بشی


من کامل رو پاهاش نشوند


جیا: آممم چی بهت بگم؟ باب.....

کوک: بهم بگو کوک از حرف بابایی بدم میاد

جیا:باشه آمم چندسالته؟

ویو کوک

یعنی راستشو بگم؟ هه نه بابا چرا باید بدونه فکر کنه ۳۰ سالمه ازش بزرگ ترم

کوک: ۳۶ سالمه

جیا: چیییییییییی؟* حدودن داد

.........
دیدگاه ها (۲۷)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣22🦋)✥(ویو لوین کاترین)بیخیال افکارم شدم و یه ظ...

#in_your_eyes part_85ویو کایلایک روز از مرخص شدنم گذشته بود....

پارت ۳۷

dark love

پارت ۳ساعت۹ صبح///////ویو الینا:از خواب بلند شدم و دیدم بین ...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط