{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمتپارت

‌‌(قسمت{4}پارت{1}‌)
+بزارم زمین آرسان بزار منو زمین هههههه‌(صدای خنده)
_نه نمیشه خودت گفتی باید تا آخرشم وایسی
+باشه باشه و. ولی کاری نکنیا
_چشمم قول میدم کاری نکنم.... بعد دوتامون زدیم زیره خنده ماهتیسا دستاشو دور گردنم کرد و آروم لباشو باز کرد
+خب بریم یکم کفففف بازییی کنیممممم
_بریممم.... باهم رفتیم توی حمام مهربان خانم خدمتکار خونمون حمام رو آماده کرده بود خیلی زنه خوب و مهربونی هستش مثل اسمش بهترین قسمتشم این بود ک ایرانیه آقا ناصر هم ک باغبانمونه اونم مرد مهربونیه و همسر مهربان خانمه بخاطره اینکه بهشون کمک کردم و اونا بخاطره کمک من اومدن اینجا و توی خونه ی من کار میکنن
+آرسان
_جونم
+شلوارکتو در نیاری ها(😐میخاد با شلوار حموم کنه).... بعد از این حرفش از خجالت سرخ شد منم زدم زیر خنده
_باشه در نمیارم ولی شما ک احیاناً نمیخواین با لباس کف بازی کنین(خو راست میگه مگه کسی هم هست با لباس کف بازی کنه 😂)... با مشته کوچولوش زد توی بازوم این مشتاش اصلا درد نشدات از بس دستاش کوچولو بودن دستای ماهتیسا رو از توی وان کشیدم طرف خودم و روی پاهام نشوندمش
_خب خانوم خانوما نمیخوای کف بازی کنی؟!
دیدگاه ها (۱)

*ارسان*حسه عجیبی داشتم خودم نمیفهمیدم چم شده ولی ماهتیسا خیل...

‌‌(قسمت{4}پارت{3})+آقا آرسان اومدم یه چیزی رو بهتون بگم_بفرم...

(قسمت [3]پارت[5]‌)+ارساااان ارساااان پاشو دیگه پاشو الان دیر...

(قسمت [3]پارت[4]‌‌)*ارسان*ساعت حدودای 1:15بود داشتم ب امروز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط