{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارسان

*ارسان*
حسه عجیبی داشتم خودم نمیفهمیدم چم شده ولی ماهتیسا خیلی خوب می‌فهمید(آخی 🥺) چشمامو باز کردم و به سقف خیره شدم آیینه کاری شده بود و به راحتی خودمو توش میدیدم دوباره به فکر فروع رفتم من چم شده؟! میگن امگاها به آلفا هاشون وابستن ولی چرا مال من برعکسه از وان در اومدم حولم رو پوشیدم بعد رفتم بیرون ماهتیسا لباسام رو روی تخت آماده گذاشته بود پوشیدمشون بعد موهامو خشک کردم بعد رفتم سمت گوشیم و به مامانم زنگ زدم بعد از دوتا بوق برداشت
_سلام به مادر گلم
+سلام آقای دکتر خوبی پسرم؟!
_بله ما که خوبیم شما خوبی؟! مهتاب چطوره؟!
+اوناهم خداروشکر خوبن عروس گلم چطوره؟!.... یه لبخند زدم ولی زود از بین رفت یه نفس عمیق کشیدم مامانم با نگرانی گفت
+چی شده پسرم اتفاقی افتاده؟! ماهتیسا خوبه؟!
_نه مادر من اون خوبه ولی من نیستم نمیدونم چم شده اما اون وروجک میدونه.... مامانم پشته تلفن خندید مثلا میخواست من ندونم خندیده
+عروسم بدجوری هوش از سرت برده ها.... از خجالت آب شدم و آروم خندیدم یکم دیگه با مامانم حرف زدم و گوشی رو قعط کردم رفتم پایین
_سلام مهربان خانم
+سلام آقا صبح بخیر
_صبح شماهم بخیر... نگاهی به میز کردم
_مثل همیشه عالیه دسته شما درد نکنه
+بله بله مهربان خانم چه کرده ماهتیسا و ارسان رو دیوونه کرده..... با شعر ماهتیسا هممون زدیم زیره خنده شروع کردیم به صبحانه خوردن بعد مهربان خانوم هم رفت پیشه آقا ناصر
+ارساااان بدوو داره دیرمون میشه
_اومدم عزیزم اومدم... سویچ ماشیین رو از آقا وحید رانندمون گرفتم و رفتیم سمت بیمارستان هزار تا کار سرم ریخته هوف
(دقایقی بعد😂) الان باید پرونده های بیمارارو چک کنم ماهتیسا هم ک رفته به بیماراش برسه داشتم پرونده هارو چک میکردم ک صدای پر عشوه ی آلیا منیم رو شنیدم
+آقا آرسان میتونم بیام تو؟!
_بفرمایید
دیدگاه ها (۱)

‌‌(قسمت{4}پارت{3})+آقا آرسان اومدم یه چیزی رو بهتون بگم_بفرم...

‌‌(قسمت(4)پارت(4))+تق تق تق_کیه+منم_بیا تو.... ماهتیسا اومد ...

‌‌(قسمت{4}پارت{1}‌)+بزارم زمین آرسان بزار منو زمین هههههه‌(ص...

(قسمت [3]پارت[5]‌)+ارساااان ارساااان پاشو دیگه پاشو الان دیر...

فیک تهکوک. (Love × war ) پارت¹کوک ویو : *خمیازه *(( از خواب ...

وانشات فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط