{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲
اقای؟ وقتی رسیدن بورام رو بغل کرد و برد داخل یه اتاق و روش پتو انداخت و رفت بیرون

صبح

بورام

با نور افتاب که به صورتم میخورد بیدار شدم و تا چشمامو باز، کردم سرم تیر کشید که چهرم در هم رفت

بلند شدم روی تخت نشستم که فهمیدم اتاق برام نا اشناست
بلند شدم رفتم سمت در و درو باز کردم و رفتم پایین که دیدم یه خانوم پیر. داره میز برای صبحانه میچینه

بورام: ببخشید خانوم اینجا کجاست من اینجا چیکار میکنم

اجوما: دخترم اینجا عمارت ارباب جئون هستش

بورام: چی جئون

جونگ کوک: اره جئون مشکلی داری باهاش

کوک از پشت اومد و پشت بورام وایساده بود اینو گفت که بورام برگشت سمت کوک و روبروش وایساد(بم)

بورام: چی من چرا اینجام منث چرا اوردی اینجا بابام بفهمه میکشتت میخوام برم

بورام برگشت که بره که کوک از بازوش گرفت و نگهش داشت

جونگ کوک: وایسا اروم تر خانوم کوچولو تو جایی نمیری(بم)

بورام: به من نگو خانوم کوچولو میرم خوبم میرم

جونگ کوک: نه نه نه از الان بد اخلاقی نکن خانوم کوچولو(بم😏)

کوک از بازوی بوردم گرفت و برد و نشوند سر میز

جونگکوک: اول غذا بخور بعد

بورام: نمیخوام نمیخورم مثلا میخوای چیکار کنی

جونگ کوک: با من بازی نکن خانوم کوچولو

بورام از سر میز پاشد و گفت
بورام: من میخوام برم و میرم اصلا چرا منو اوردی اینجا

بورام داشت همینحوری حرف میزد که
کوک بلند شد و یهو لبشو گذاشت رو لبای بورام
که بورام ساکت شد و با چشمای از حدقه بیرون زده داشت به کوک نگاه میکرد


کوک از بورام جدا شد

جونگ کوک: گفتم بشین

بورام:..........

جونگ کوک: من الان ترو دزدیدم وباید یت چند روزی اینجا بمونی و فکر فرار به سرت نزنه چون هرجا بری میتونم پیدات کنم و اگر پیدات کنم کاری میکنم مرغای اسمون به حالت گریه کنن فهمیدی خانوم کوچولو(بم)

کوک بعد از زدن این حرفا از کنا بورام رد سد و رفت بیرون
و درو بست و بورام موند
.
دیدگاه ها (۰)

پارت۳بورام بعد از رفتن کوک رفت بالا و رفت داخل حمام و بعد وق...

. پارت۴بورامنور افتاب داشت بهم میتابید چشمامو باز کردم تو ب...

پارت ۱سلام من کیم بورام هستم دختر بزرگترین مافیای کرهمن ۲۰ ...

هرزه ی حکومتی پارت ۱۴ داشتم فکر میکردم که یه فایل و اشتباه ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط