طناب را به گردنم انداختند،گفتند:آخرین آرزویت؟
طناب را به گردنم انداختند،گفتند:آخرین آرزویت؟
گفتم:دیدار دوست!.......گفتند:خسته است، تا صبح طناب بافته.......
تقدیم به کسایی که تا صب نشستن برامون ...شعر بافتن
که بزننمون زمین.کسایی که رفیق بودن برامون ولی پشت سر دشمن خون خوار
اون کسی که این طناب دارو برام درست کرده بدونه که خیلی ....
بامرامه....
تیر خلاصیو زد.
و
پایان
گفتم:دیدار دوست!.......گفتند:خسته است، تا صبح طناب بافته.......
تقدیم به کسایی که تا صب نشستن برامون ...شعر بافتن
که بزننمون زمین.کسایی که رفیق بودن برامون ولی پشت سر دشمن خون خوار
اون کسی که این طناب دارو برام درست کرده بدونه که خیلی ....
بامرامه....
تیر خلاصیو زد.
و
پایان
- ۵۷۴
- ۰۵ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط