[ پارت ۱۳]
[ پارت ۱۳]
گوشیش زنگ خورد
ناشناس بود
برداشت
رورا..بله؟
جونگکوک..مادمازل آماده اید؟
رورا ..شماره من.....
جونگکوک..از پدر بزرگت
نمیای بیرون؟؟
رورا..او..اومدم
سریع وسایلشو برداشت و بلند شد
رفت بیرون
جونگ کوکو دید که به در ماشین تکیه داده
جلو رفت جونگکوک دستشو برد سمت در ماشین و درشو باز کرد
رورا..اوووه ممنون
تویه ماشین بودن که جونگ کوک سکوت شکست
جونگکوک..خب چکار کنیم ؟
رورا..ایده ای ندارم
جونگکوک..چه عالی
همینطوری بی هدف تویه شهر با ماشین میگشتن
تا اینکه رورا گفت
رورا.. بریم شهربازی؟
جونگ کوک.. شهر بازی؟
رورا.اره
جونگ کوک..امم باش
گوشیش زنگ خورد
ناشناس بود
برداشت
رورا..بله؟
جونگکوک..مادمازل آماده اید؟
رورا ..شماره من.....
جونگکوک..از پدر بزرگت
نمیای بیرون؟؟
رورا..او..اومدم
سریع وسایلشو برداشت و بلند شد
رفت بیرون
جونگ کوکو دید که به در ماشین تکیه داده
جلو رفت جونگکوک دستشو برد سمت در ماشین و درشو باز کرد
رورا..اوووه ممنون
تویه ماشین بودن که جونگ کوک سکوت شکست
جونگکوک..خب چکار کنیم ؟
رورا..ایده ای ندارم
جونگکوک..چه عالی
همینطوری بی هدف تویه شهر با ماشین میگشتن
تا اینکه رورا گفت
رورا.. بریم شهربازی؟
جونگ کوک.. شهر بازی؟
رورا.اره
جونگ کوک..امم باش
- ۲۲۲
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط