{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت: برای همیشه با من می مانی؟

گفت: برای همیشه با من می مانی؟
گفتم: قول می دهم که تا آخر با تو باشم اما...
گفت: اما چه؟
گفتم: اما نمی توانم از طرف زمانه به تو قول بدهم، زمانه بی رحم است، ممکن است یک روزی بیاید و مجبور شویم همدیگر را ترک کنیم.
گفت: منظورت مرگ است؟
گفتم: نه، منظور من دوری است؛ دوری که به اجبار اتفاق بیفتد در حالی که هردویمان نفس می کشیم!
گفت: من با اجبار بیگانه ام، تو را نمی دانم!
گفتم: زمانه بیش تر از آن که فکرش را بکنی بی رحم است؛ اما بدان حتی اگر روزی من رهایت کنم و تو مرا رها کنی، باز این عشق ابدی مااست که هرگز رهایمان نخواهد کرد...
دیدگاه ها (۱)

دلیل عبادت💢خدا را از عبادت ما چه سودی می رسد؟✴️روزی جوانی نز...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

فصل دومپارت بیست و هشتم | قولی که تا همیشه ماندیک سال از روز...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

🛑🛑🛑اتفاقی عجیب در جواهر دشت سقوط اخلاقی تا کجا❓❓⭕چند روز پیش...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط