{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام:)

سلام:)
بچه ها قبل از اینکه حرفمو بزنم به شهادت رسیدن سردار های عزیزمون رو بهتون تسلیت میگم

و راجب رمان و خودم بگم شاید یه چند وقت نتونم اصلا رمان بدم
چون من تهران زندگی میکنم و تو تهران هی صدای انفجار میاد و اصلا وضعیت خوبی نیست!
اگر جنگ بشه که هیچی
و امیدوارم که نشه
انشالله بعد از این همه مکافات بر میگردم
:)))))
دیدگاه ها (۰)

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:48دیانا،تو ماشین یخیلی حرف ز...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:47انقدر سارارو بغل کردم که ب...

اممم...بچه ها🥺🥺کرونا گرفتم و دو هفته چهار روز گذشته ولی خوب ...

عرررررر سلام خوبید اومممم میخوام خودمو معرفی کنم😐 خیلی خب بگ...

سلام خانومیاخب...فکر کنم دیگه وقتشه حرف آخرمو بزنم نمیدونم.....

سلام بچه هامیخواستم یه چند کلام حرف بزنم .من خیلی وقته دارم ...

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۸

فیک کوک فصل ²پارت ⁵ویو ا.ت بعد از چندمین از پای کوک بلند شدم...

آخرین جمله رو با گچ سفید نوشت و دستشو از تخته برداشت."خیلی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط