{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم برای بی کسی هایم میسوزد....

دلم برای بی کسی هایم میسوزد....

برای آن وقت هایی که کسی نیست تا محرم دل شکسته ام شود تا بگوید دندان بگذار بر این جگر سوخته!!!

خیلی وقت است که حرفهایم بغضی شده در کنج این گلو و آزارم میدهد و بی قرارم کرده....

این روزگار با من بد تا کرد ، از من دخترکی ساخته که خود را نمیشناسد و باور ندارد، دخترکی که اعتماد به کسی ندارد و همه برایش غریبه اند...

آری دیگر نایی برای بلند شدن ندارم.........

دیگر نه صبر و حوصله ای دارم برای ادامه این راه و نه توان رویارویی با سختی ها!!!!!!!!

بچه که بودم به سختی ها میخندیدم ولی حالا چه قهقهه ای میزنند سختی ها............
دیدگاه ها (۳)

راز خون پارت هفتم

دلم برای بی کسی هایم میسوزد....برای آن وقت هایی که کسی نیست ...

دلم برای بی کسی هایم میسوزد.... برای آن وقت هایی که کسی نیست...

دلم برای بی کسی هایم میسوزد.... برای آن وقت هایی که کسی نیست...

دلم برای بی کسی هایم میسوزد.... برای آن وقت هایی که کسی نیست...

این داستان را برای کسانی كه برایتان ارزشمندند بفرستید ...

زمانی که من بچه بودم،مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحان...

زمانی که من بچه بودم،مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحان...

زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحا...

پارت بیست و سوم:غریب آشنا(Rose)چطور این عشق شکل گرفت؟چطور ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط