{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۳۰

موهایش را کمی حالت داده و رژ لب زیبایی رو لب هایش به نما گذاشت گیره مو را میان موهای کنارش جا داد و گوشواره های بلند را به نمایش گذاشته کفش های ریبا را پاش کرد و از رو صندلی بلند شد ... کیفش را برداشت و سمته در قدم برداشت از اتاق خارج شد و راهی به سمته آسانسور شد ... هنوز هم هوا تاریک نشده بود و از دیدن منظره زیبا در آسانسور لذت می‌برد به آتیش بازی که آن ور دریا بود نگاه میکرد چرا امشب همچین حسی داشت چرا امشب شب استثنائی بود یا نه چی در انتظار. این دختر ۱۶ ساله بود .....
با ایستاده شدنش از آسانسور بیرون رفت ..
اسلاید ها به ترتیب .......
از بالا به پایین خیره شد سالن خیلی زیبا شده بود با بادکنک های صورتی کیک چندیدن طبقه و مهمان های ویژه شوکه به سالن نگاه میکرد راه رو پر از آدم ها بودن در میان آن آدم ها پدر و مادرش را دید ( یعنی چی .. چی شده )
تهیونگ: تولدت مبارک پرنسس
دخت ها یاد آوری اینکه امروز تولدش بود لبخندی زد و سمته پله ها رفت از پله ها پایین می‌رفت( یعنی این هتل رو برای من اینقدر خوشگل کردن یعنی من لیاقت این همه رو دارم یا نه ) دختر با لبخند دامنش را گرفت از پله ها به سمته پایین می‌رفت پله ها رابه اتمام رساند و پدرومادر اش جلوش ایستادن
تهیونگ: تولدت مبارک
سوجین: خدا کنه تا اخره عمرت خوشحال زندگی کنی
دختره با بغض تو گلو و دید تار چشم هایش توسط اشک هایش مادرش را در آغوشش گرفت و همچنان پدرش هم به آن آغوش اضافه شد ....
تهیونگ : بریم شمع رو فوت کن
دختره از آغوش مادرش بیرون امد و با پشت دستش اشک هایش را پاک کرد سمته کیک رفتن و بعد از ایستادن جلوش با خوشحالی به پدر و بعدش به مادرش نگاه کرد مردمک چشم هایش به بالا چرخید مردی را دید که لباس مشکی و اخم رو پیشانی عصبی بودن گرفتن میله های بالکن با زور محکم گرفته و با نفرت به دختره نگاه میکرد ...برای لحظه ای خنده رو لب هایش محو شد و با دیدن عصبانیت و اخم جیمین که رو بالکن ایستاده و به آن منظره نگاه میکرد......
سوجین: آرزو کن دخترم
دختره ریشه افکارش پاره و به خودش اومد چشم هایش را بست و بودن با جیمین را تصور کرد ولی جور‌دیگی جوری که جیمین عاشقش باشه جوری که در میان عشق زندگی کنند اون واقعا به یه محبت عشقی نیاز داشت بعد از باز کردن چشم هایش شمع ها را فوت کرد و بعد از فوت کردن صدا دست زدن به گوشش خورد

واقعا لیاقتش ۲۵ یا ۳۵ لایک هستش
دیدگاه ها (۴۹)

های برای حمایت دمتون گرم ... ببینید تک نویسنده برگشته

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۳۲با داد حرفش را گفت و خواست دختره...

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۲۸اسلاید ۲ لباس راحتی ات کلافه رو ...

همسر غیر منتظره

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 138✦..................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط