چه زیبا میشود دیدار باشد با تو پنهانی

چه زیبا میشود دیدار ُ باشد با تو پنهانی
چه لذت میدهد بوسه ز کنج لب و طولانی
پریشان موج گیسویت به روی شانه میریزد
به دنیا افکند لرزه همین امواج طوفانی
لبانت غنچه ای از گل بیاراید بهارم را
سرایم را بروبم من تو را خوانم به مهمانی
اگر دانم که می آیی گلستان میکنم راهت
به پایت لاله ها ریزم به اشکارا نه پنهانی
اگر از آسمان بارَد به رویم سیلی از باران
به دنبال تو میگردم در آن ایام بارانی
رَویم و در گلستانی کُنم دیدار آخر را
رَوی در خاطرم ماند همین دیدار پایانی
دیدگاه ها (۶)

تازه پیدا کرده ای راهی به خوابم ای عزیزیا که ره گم کرده ا...

در خاطره ام خاطره ای بود ولی نیستدر باغ دلم بنفشه ای بو...

افسرده ام و چهره گوا نیستدل پیره وُ از غُصه سوا نیستا...

بیا در شهریور زنجیری ببافیم از مهـر با سرانگشتان مردانه ی تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط