کاش می شد برای همیشه رفت

کاش می شد برای همیشه رفت
به سکوت و آرامش یک خانه ی روستایی ...
هر صبح ، لا به لای بوی کاهگل ، زیر سایه ی درخت گردو نفس کشید ، آرامش گل های بنفشه را بغل کرد و با نوازش بالهای پروانه ، آرام شد .
کاش می شد جای ساکتی رفت و با احساس های خوبِ جهان ، خلوت کرد
اینجا دلت می گیرد از بی مهریِ آدم ها ،
آدم هایی که مدام ، در حالِ دویدن اند
برای رسیدن به قافله ای که مدتهاست کلّ آرامشِ این شهر را دزدیده ...
باید کوچ کرد به جایی که کوچه های خاکی اش بوی نابِ زندگی می دهند و در دلِ سادگیِ خانه هایش می توان عاشق بود و هر شب با خیالِ درختان گیلاس خوابید ... #98/3/30 #♌ 🔱
دیدگاه ها (۵)

روحش به پاییز تعلق داشت؛به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به ن...

کاش فرشته ای هم بود و آدم ها را هر کجای زمانه که خسته می شدن...

داستان کودکانه «سنجاب کوچولو و گردویِ طلايي» به نویسندگی رزی...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

چند پارتی بازی ممنوع

007-پنهان در مه - پارت ۶۶

### پارت نهم: «دیدار در تاریکی مطلق»ساعت از دوازده شب گذشته ...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط