{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه اینجاست که شب بودو هوا ریخت بهم

قصه اینجاست که شب بودو هوا ریخت بهم
من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم...
صاف بود آب و هوایم که دو چشمت بارید
که به یک پلک زدن آب و هوا ریخت بهم...

سیمین بهبهانی
دیدگاه ها (۱)

پیش از آن که واپسین نفس را برآرم...پیش از آن که واپسین نفس ر...

شادمان ترین مردم ،بهترین چیزها را در زندگیندارندبلکه آنها به...

‌‌ #شـب_ڪہ_می‌شـود بیشتـر هواےِ بی‌قـرارےِ هـم را داشتہ باشی...

بعد از #تــو این دنیا یڪ دنیا ڪار دارد تا دوباره دنیا...

ارغوان شاخه همخون جدا ماندهٔ منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفت...

سناریو گتو و گوجو

#چشمانت...با مَنِ برنو به دوش یاغی مشروطه‌خواهعشق کاری کرده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط