{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.62
e.2/2
بابا یه نگاه محبت‌آمیز به هر دوتاشون کرد، بعد با لحن جدی‌ای که معلوم بود فقط ادا درمیاره گفت:

- پدر: فقط یه چیز… 
جونگ‌کوک؟

- جونگ‌کوک: بله قربان؟

- پدر: هر موقع خواستید مراسم بگیرید، اون قسمت مهمونیِ زنونه رو من نیستم. 
اونجا خیلی شلوغه، سردرد می‌گیرم.

ا.ت و جونگ‌کوک با هم ترکیدن از خنده.

+ بابااااااااااا!

- پدر: خب راست می‌گم دیگه.

بعد از چند دقیقه شوخی و خنده، جوّ کاملاً گرم شد. 
انگار نه تنها آشتی، بلکه یه شروع جدید هم بود.

وقتی داشتن می‌رفتن، بابا اومد دم در و آروم گفت:

- پدر: خوشحال شدم برگشتی… 
واقعاً خوشحال.

ا.ت لبخند زد.

+ منم بابا… خیلی.

جونگ‌کوک هم مودبانه گفت:

- جونگ‌کوک: ممنون که ما رو پذیرفتین.

بابا زد روی شونه جونگ‌کوک.

- پدر: مراقبش باش.

- جونگ‌کوک: همیشه.

ا.ت از پله‌ها که پایین می‌اومدن، آروم گفت:

+ خب… فکر کنم اولین کسی که خبر عقدو می‌شنوه هم بابا بود.

جونگ‌کوک دستشو گرفت.

- جونگ‌کوک: و بهترین شروع ممکن.............
ادامه دارد..............
چرا شرط هارو نمیرسونین؟
دلیل اینکه اسم هارو توی این پارت نوشتم این بود که - رو به عنوان بابای ا.ت و کوک استفاده کردم گیج نشین
دیدگاه ها (۲۱۲)

my exp.63وقتی از خونه‌ی بابا اومدن بیرون، هوا خنک شده بود.  ...

my exp.64رسیدن خونه و هنوز حالتِ “ما نامزدیم؟ جدی؟!” از سرشو...

my exp.62e.1/2بعد آشتی و اون بغض قشنگی که بالاخره خالی شد، ف...

my exp.61e.2/2چند لحظه بعد، در باز شد.  پدرش جلوی در ظاهر شد...

پارت ۳ 🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤ویو جونگ کوکا/ت رفت داخل یه کوچ...

پارت ۴🖤❤️خوناشام جذاب من❤️🖤جونگ کوک: امممم آره ا/ت : شغلت چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط