my ex

my ex
p.6۲

وقتی از خونه‌ی بابا اومدن بیرون، هوا خنک شده بود. 
ا.ت یه نفس عمیق کشید، انگار یه بار سنگین از رو دلش برداشته شده باشه.

+ باورم نمی‌شه… 
هم آشتی کردیم، هم نامزدی رو فهمید.

جونگ‌کوک ایستاد، جلوش رو گرفت.

- دیدی گفتم درست می‌شه؟

ا.ت سرشو بالا آورد، به چشماش نگاه کرد.

+ آره… 
خیلی به‌خاطر تو.

جونگ‌کوک یه لبخند آروم زد، دستاشو گذاشت دو طرف صورت ا.ت.

- من فقط کنارت بودم… 
خودت قوی بودی.

ا.ت هنوز داشت نگاهش می‌کرد که جونگ‌کوک آروم خم شد و لباشو گذاشت روی لب‌های ا.ت. 
این بار کوتاه نبود… 
نه عجله‌ای داشت، نه شیطنتی.

یه بوسه‌ی طولانی، آروم، پر از نفس‌های مشترک. 
انگار می‌خواستن همه‌ی استرس، قهر، ترس و دلخوریِ این مدت رو همون‌جا جا بذارن.

ا.ت ناخودآگاه دستاشو برد دور گردن جونگ‌کوک. 
جونگ‌کوک هم محکم‌تر نزدیکش کرد، طوری که دیگه هیچ فاصله‌ای بینشون نبود.

چند ثانیه… شاید هم بیشتر. 
زمان قاطی شده بود.

وقتی بالاخره جدا شدن، پیشونی‌هاشون هنوز به هم چسبیده بود.

جونگ‌کوک با صدای آروم و خند‌ه‌دار گفت:

- اگه این‌جوری ادامه بدیم، من اصلاً حوصله‌ی برگشتن ندارم.

ا.ت خندید، گونه‌هاش داغ شده بود.

+ دیر شده‌ها…

- خب؟ 
نامزدمی دیگه.

ا.ت آروم یه بوسه‌ی کوچولو روی گوشه‌ی لبش زد.

+ پررو.

جونگ‌کوک خندید.

-تقصیر عشقه.

دست تو دست هم راه افتادن، 
با دل آروم‌تر، لبخند واقعی‌تر 
و یه آینده‌ای که حالا خیلی نزدیک‌تر به نظر می‌رسید.............
ادامه دارد..........
فک کنم اسم فیک رو از my ex باید به my next تغییر بدم🤣🤣
ولی نمیدم😎
دیدگاه ها (۲۷)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

چندپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط