{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

VAMPIRE

VAMPIRE
Part 13
اومد نزدیکم و لباش رو اورد نزدیک گوشم با حالت زمزمه واری لب زد:
_من از کاری که دیشب باهات کردم هیچ پشیمونی ندارم و تازه خیلیم خوشحالم که تونستم برای بار دیگه ای مزه ی دلپذیر اون خون رو بچشم و بزار اینو هم بهت بگم که تو فقط برای من یه رفع تشنگی هستی دختر جون
و بعد ازم فاصله گرفت......
بغض کرده بودم ولی نمیخواستم جلوی اون گریه کنم و چون میدونستم از همین برای اذیت کردنم استفاده میکنه
چشمامو پاک کردم و منم در جواب این جمله های اذیت کنندش گفتم:
×چرا فکر میکنی که من به عذر خواهی تو نیازمندم؟ بزار بهت یه توصیه ای بکنم....هیچوقت سعی نکن که با این حرکاتت پا روی دُمم بزاری وگرنه برات بد تموم میشه هوانگ هیونجین
(پوزخند تمسخر آمیزی زد)
الان این یه تهدید بود؟؟
×نه فقط خواستم بهت بگم که هرطور و هرجور خواستی نمیتونی با من حرف بزنی
_من اینجا با هرکس که بخوام هرطور که دلم میخواد حرف میزنم فهمیدی؟
×ولی من بین اون هرکس نیستم
_بدون که حرفات برام اهمیتی نداره و
بهتره هرچه سریعتر بری لباس بپوشی آخه میترسم پرنسسم سرما بخوره
(رفت و روی تخت دراز کشید و چشماشو بست)
(پرش زمانی به شب موقع خواب)
بعد از اینکه لباسمو پوشیدم رفتم و روی تخت دراز کشید و پشتمو کردم به هیونجین و چشمامو بستم بعد از چند ثانیه دستاشو دور کمرم حس کردم سرشو فرو کرد توی گردنم و گاز های ریزی ازش میگرفت
×چیکار میکنی؟
_نترس قرار نیست بخورمت
×آخه از تو بعید نیست
_چی بعید نیست؟
×اینکه بخوای بخوریم
(سرشو از توی گردنم اورد بیرون و با حالت شیطنت آمیزی لب زد)
_خب برای من یه سوال پیش اومده....از من بعید نیست که از اونجا بخورمت(اشاره به خودتون بهتر میدونین) یا از اینجا(اشاره به گردنت)؟
از روی تخت هلش دادی که افتاد پایین....
×برو گمشو منحرف
از روی زمین بلند شد و دستاشو با روی هم گذاشتن گذاشت روی تخت و سرشو گذاشت روی دستاش (هنوز روی زمین نشسته بود)
_خب خودت همچین حرفی زدی
×نخیررر من همچین حرفی نزدمممم
_ولش کن (بلند شد و رفت سمت در اتاق)
×کجا میری؟
_میرم توی اتاق کارم بخوابم میترسم حتی نصف شب بکشیم
×حالا نه اینکه تو میمیری ناسلامتی فکر کنم ۳۰۰ الی ۴۰۰ سالت باشه
(هیون با تعجب برگشت سمت ا/ت)
_300 الی 400 ؟؟؟
×اره خب
_هه (کلافه دستی توی موهاش کشید و اونارو به سمت عقب هل داد) یعنی من اونقدر پیر به نظر میاممم؟
×اره
_نکنه واقعا میخوای بمیری دختر جون
×خب بگو ببینم چند سالته
_۱۱۲ سالمه
ا/ت که فهمیده بود هیونجین از اینکه پیر نشون داده باشه بدش میاد پس سعی کرد کمی اذیتش کنه
×اووو واقعا؟ آخه چهرت که یچیز دیگه ای میگه
_چی میگه؟
×میگه که خیلی پیری
(هیون رفت جلوی آینه و با دقت صورتشو نگاه میکرد)

ادامه دارد🦇........
دیدگاه ها (۰)

VAMPIREPart 14_الان به این پی بردم که تو مشکل بینایی داری×چی...

VAMPIREPart15_فکر کنم که الان دیگه حالت خوب باشه پس بلند شو ...

VAMPIREPart 12از روی ا/ت بلند شد و بعد از یک لبخند شیرین قطر...

VAMPIREPart 11خواست حرفی بزنه که در اتاق انتظار زده شد و مرد...

#درخواستی #دو_پارتیوقتی...... Part 1خب خب، توی این مدت سناری...

perinc life

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط